خرابى بسيار از ممّر اشرار ظاهر گشت و دهاقين را كار زراعت خاضه سبز بر ميسر نشد و اين حال تباه قريب به چهار ماه از آخر خزان تا پايان زمستان امتداد يافت و تا چهارم ماه رمضان رعيت باره نگاه داشتند .
درين اثنا ، جمعهء بيست و پنجم شعبان بعد از نماز در مسجد جامع ، سخنى غريب شايع شد و يساقيى كه از بلوكات هرات به لشكر رفته بود نقل كرد كه چهاردهم ماه رجب كه آن شب تمام جرم ماه در برج دلو به عقدهء راس سياه شده بود ، سلطان ايران و توران ميرزا سلطان ابو سعيد گوركان ، در هفت فرسخى قراباغ اران ويران شد . سبحان من لا يجرى فى ملكه الّا ما يشاء و اللّه يؤتى ملكه من يشاء .
شرح واقعهء سلطان سعيد شهيد ميرزا سلطان ابو سعيد
اذا ما اراد اللّه تغيير دولة * فانّ قضاء الحق بالقطع دافع
فكيف بقاء الملك من دون حكمه * و لا ينفع التدبير و الحكم قاطع
نظم
دلا نيست دايم بقا و حيات * كه عالم ندارد قرار و ثبات
رسد تخت بخت ار به اوج كمال * چو خورشيد رخشنده يابد زوال
بيا تا بگويم به آواز نى * كه جمشيد كى بود و كاووس كى « 584 »
كسى را كه زد كوس بر پشت پيل * ز دندش به ناكام كوس رحيل « 585 »
منوچهر و كيخسرو جام كو * كجا رفت شاپور و بهرام كو
همان منزل است اين جهان خراب * كه انداخت ايوان افراسياب
هر آن پاره خشتى كه بر منظرى است * سر كيقبادى و اسكندرى است
هامش
( 584 ) . ديوان حافظ طبع خلخالى ص 259 .
( 585 ) . اين بيت را در طبع خلخالى ندارد .