تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 977

مساهمون:

ص٩٧٧
قشلاق نيست و بدين عزيمت رايت منصور نهضت نمود و تبريز را بر دست چپ گذاشته به طرف دست راست از راه اردبيل متوجه قراباغ شدند و چون به هفت فرسخى قراباغ رسيدند به سبب قلت قوت يراق چنان ديدند كه به جانب محمود آباد « 574 » روند و ازين طرف آب ارس در برابر محمودآباد كه بر آن طرف آب است مقام سازند تا شروانشاه « 575 » كه پيوسته ايلچيان به درگاه عالم پناه فرستاده اظهار دولتخواهى مىكند به اردوى همايون ملحق شود و اردوى همايون كوچ كرده به صحرايى رسيدند كه علف آن‌جا زهردار « 576 » بود و هر چهار پا كه از آن مىخورد مىمرد و در بيشتر منزلها مطلقا علف و چيزى كه چهارپا از آن تمتع يافتى نبود و آب نيك نيز نداشت و چون به مقابلهء محمود آباد رسيدند ، امير على بيك پسر امير بايزيد بسطام به اردوى اعلى آمد و در اردوى همايون مواد و خوردنى روى در كم و كاست نهاد و آتش بلاى غلا چنان بالا گرفت كه تمامت وضيع و شريف به صعوبت نايافت مبتلا شدند و يك من بار از جو و گندم به پنج تنگه نمىيافتند و بيشتر چهارپايان و لشكر هلاك شدند . متمولان و اغنيا با اغبياى فقرا بر سر سفرهء همرنگى همكاسه شدند . شريف با مشروف در درجهء مساوات فرود آمد . اصحاب عيش و عشرت با احزاب دل و عسرت انس كردند و چندگاه از شروان به كشتيها خوردنى مىآوردند .

ذكر چند واقعه كه در مدّت اقامت سلطان آفاق در يورت قشلاق در ممالك واقع شد

امير حسن بيك در آن مقام كه مضرب خيام او بود به راه نزديكتر واقع شده
هامش
( 574 ) . ر ك به نزهة القلوب ص 91 و ليسترينج ص 176 . از خريطهء آذربايجان و موغان كه ليسترينج دارد معنى اين فقره راجع به محمودآباد واضح نيست . [ خريطه به معناى نقشه است ] ( 575 ) . مراد از فرخ سير بن خليل اللّه بن ابراهيم است كه بعد از پدرش در سنهء 869 شروانشاه شد و تا سنهء 906 فرمانروايى كرد . ر ك زامباور ص 182 . ( 576 ) . ر ك به نزهة القلوب ص 90 كه آن‌جا درمنهء اين نواحى كه در پاييز رهردار بود مذكور است .