بعد از آن امير حسن بيك را دريافت و سخنان كه مناسب آن مقام تواند بود و ، از دو طرف درميان آمد و امير حسن بيك بعد از دو سه روز اميرزاده محمود را اجازت مراجعت فرمود .
و حضرت خلافت پناهى چون امير يوسف بيك را رخصت معاودت نمود متعاقب او كوچ فرمود و در منزل ميانه سخن يراق قشلاق درآوردند .
ذكر نهضت و عزيمت سلطان آفاق به جانب يورت قشلاق
در آن زمان كه اردوى جهان ستان در منزل ميانه بود و مستقر لشكر صورت محشر مىنمود ، درين اثنا ، جيش پرجوش سرما در عرصهء گيتى دست به يغما برآورد در مهابت برد ابر آن نفوس و ابدان را چون برگ بيد در لرزه افكند و مزاج هوا چنان برودت پذيرفت كه خسرو سيارگان بىسنجاب سحاب سر از كمين مشرق بيرون نمىكرد و سمندر در آتشكدهها پوستين از روباه به عاريت مىخواست و مرغ آتشين شرار به هيچ حيله از قفس آتش زنه در فضاى هوا بيرون نمىتوانست آمد و سپاه ابر را بىمنقل ابر حركت سير دست نمىداد و حال خلق به جايى كه در سجدههاى سحرى ظهور و عيد
النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْها
« 572 » با هزار نياز مىخواستند و با نالههاى شبگير مشاهدهء حالت پر مجاهدهء
أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها
« 573 » به آرزو مىجستند و چون دود يك زمان از سر آتش دور نمىشدند و انگشت صفت ملازم تنور بودند . راى اعلى به قورلتاى بزرگ اشارت فرمود و فرمان فرمود كه امرا و اركان دولت و اعيان حضرت مشورت نموده موضع يورت قشلاق يراق بينند . بعضى گفتند قشلاق در ميان هر دو آب مىبايد كرد . در موضعى كه اكى سوارسى گويند و جمعى گفتند مقام قشلاق سلاطين آفاق قراباغ اران است . موكب عالمستان را با لشكرهاى جهان مىبايد راند و امير حسن بيك را از قراباغ بيرون كرده جاى او را گرفت كه جاى ديگر مناسب
هامش
( 572 ) . سورة المؤمن 46 .
( 573 ) . سورة الكهف 29 .