نصب خواهد كرد و مردم او بىضابطه بودند ، با وجود آن ساز محاربه ساخته و تيغ مقابله آخته آغاز حرب و كوشش نمود و چون ساعت به ساعت مدد امير سيد مىافزود ، احمد مايل جانب بلدهء ابرقوه شد و آن دو سپاه كينهجو از اول بام تا هنگام شام جنگ مىكردند و تمام دشت و صحرا به خون پردلان رنگ مىكردند و شب هنگام امير نظام الدين احمد به ابرقوه درآمد و امير سيد على عنان بازكشيد و مظفر و منصور عازم شيراز شد و عظمت و ابهت او زيادت از زمان سابق گشت .
و حضرت خلافت پناهى در آن زمان كه اخبار فتح مملكت آذربايجان به سمع همايون رسيد جناب مولانا شمس الدين محمد بخارى را به جانب دار الملك شيراز تعيين نمود و خدمت مولوى متوجه شده چون به اصفهان رسيد ، جناب دستور اعظم خواجه شمس الدين محمد كه در اصفهان فرمانروان بود مولانا را مانع شده گفت كه امير سيد على به جزم ياغى است . به جانب او رفتن به غايت بعيد است و اين صورت عرضه داشت پايهء سرير اعلى نمود و مولانا را خدمات شايسته بهجاى آورده بازگردانيد و خدمت مولانا همراه جيباخانهء همايون كه از طرف خراسان مىآمد شد و مردم امير حسن بيك جيباخانه و او را گرفتند چنانچه مذكور شد و قلاعى كه در حوالى ملك رى بود از هزاره جريب و دماوند و فيروزكوه چلاو « 579 » و رستمدار و طارمين تا حدود سلطانيه هيچيك فرمان همايون را چنانچه شرط بود انقياد ننمودند و لشكر منصور هنگام عبور به تسخير آن قلاع اصلا التفات نكرد . چه مهمات كلى در پيش بود .
بيت
ننگ شاهين بود آن روز كه گنجشك خورد * عار شنقار در آن دم كه كبوتر گيرد
و چون آن قلاع مسخر و مفتوح نشده بود ، مردم ماوراء النهر و خراسان كه
هامش
( 579 ) . مسعود كيهان برج 2 ص 297 آن را در توابع آمل شمرده است . نيز ر ك به ج 2 ص 295 .