و امراى دولت نيز ازين طرف در بيرون تبريز برابر يكديگر نشستند و از هر دو گروه لشكريان به شهر آمده سودا و معامله مىكردند و متعرض هم نمىشدند .
و امير حسن بيك چون شنيد كه حضرت اعلى به سلطانيه رسيد تبريز را گذاشته متوجه قراباغ شد و حضرت اعلى پهلوان يوسف شيرازى يساول را به داروغگى به تبريز فرستاد و موكب همايون در ميانه توقف نمود و در آن مقام فريب پنجاه هزار سوار نامدار قراايلوق ، مثل امير حسينعلى و ولد او امير سلطان على ، جوانى به غايت خوب منظر ، و اميرزاده يوسف پسر ديگر ميرزا جهانشاه كه امير حسن بيك او را ميل كشيده بود و امراى تراكمه عمر بيك پسر امير بايزيد بسطام و پير على « 568 » و يار على و پيرى بيك پسران امير عليشكر و حاجى قنبر كه در زمان ميرزا جهانشاه حاكم يزد بود و شاه حاجى از فرزندان امير بابا حاجى گاورودى و حاجى پياده اين جماعت به اردوى همايون آمدند و حضرت اعلى همه را دلجوئى و نوازش فرمود و در آن ممالك الكهها تعيين نمود و اميرزادهء يوسف ميل كشيدهء محنت رسيده را مقرر فرمود كه در تبريز بر سر قبر والد خود مجاور باشند و نشان نوشت كه توليت تمام اوقاف آنجا به او مفوض باشد و وعدههاى پادشاهانه فرمود و امير حسينعلى كه نخست پسر خود اميرزاده سلطان على را به انواع پيشكشها و تحفهها به درگاه سلاطين پناه فرستاده و عرض اخلاص و شرح نياز پيغام داده بود و بعد از آن خود نيز به سعادت ملازمت استسعاد يافته و روى اطاعت و انقياد بر زمين اخلاص نهاد . حضرت خلافت پناهى او را نيك ديد و احوال پرسيد و به زبان عنايت بشارت داد كه داد او از خصم خواهد ستاند .
و در خلال اين احوال به كرات و مرات ايلچيان امير حسن بيك با انواع تبركات و سوقات آمده شرح نياز و اخلاص به موقف عرض رسانيدند و از آن جمله برادرزادهء خود امير جلال الدين يوسف بيك « 569 » را فرستاد و به هركس از نواب توسل
هامش
( 568 ) . نسخه : بيرام بيك . بيرام بيك پدر جدخان خانان بود . ر ك به انسيكلوپدى اسلام ج 1 ص 595 . *
( 569 ) . در شجرهء آق قويونلو ، كه زامباور در بر صفحه 259 دارد مذكور نيست . از آخر اين فصل ظاهر است