نموده برين وجه كه بنده مىخواست كه به خود متوجه بساط بوس شود ، امّا به واسطهء ترددى كه از بعضى مخالفان سرحدها داشت على الفور ميسر نشد و پسر ملك اسكندر « 564 » رستمدارى جوانى به غايت پاكيزه منظر با تحفهء بسيار آمده عرضه داشت كه بنده و خدمتگارم و هرچه اشارت عالى باشد فرمان بردارم و از جانب ولايات گيلانات « 565 » ايلچيان آمده پيشكشها و تحفهها آوردند و اظهار بندگى و خدمتگارى نمودند و در تمام آن ممالك سكه و خطبه به نام و القاب همايون موشح ساخته بودند و آن حضرت ايلچيان را رعايت نموده و استمالت نامهها عنايت فرموده همه را اجازت مراجعت ارزانى داشت و نقوش متابعت و صور اطاعت بر صحائف خواطر حكام آن ممالك نگاشت و از راه فيروزكوه بعد از چند روز به ملك رى درآمد ، به يوسون و آيينى كه از سلاطين جهاندار و خواقين جم اقتدار كسى به آن عظمت و ابهت در ولايت رى درنيامده باشد و قرب ده روز در ولايت رى به مقام چاركلى * توقف نمود و امرا و مقربان كه به ضبط ممالك عراق و فارس رفته بودند مجموع آن ولايت را به واجبى ضبط نمودند و سكه و خطبه به نام و القاب همايون زيب و زينت دادند و اموال آن ولايات به خزانهء عامره فرستادند مگر حاكم شيراز امير سيد على كه سر از طوق فرمان باززد .
و شرح اين سخن آن است كه امير سيد على از ولايت لرستان از امراى اميرزاده پير بوداق بود و بعد از فوت او ، ميرزا جهانشاه به فروغ رشدى كه در جبين او مشاهده نمود او را تربيت فرمود و ضبط مملكت فارس و سرير سلطنت شيراز را به حسن راى او باز گذاشت و دست تصدى او را در اعتناق آن مهم قوى و مطلق داشت
هامش
( 564 ) . اسكندر بن كيومرث از 857 تا 880 در كجور فرمانروايى كرد . ر ك به زامباور ص 191 .
( 565 ) . براى شجرهء نسب ملوك گيلان ر ك به زامباور ص 193 . بر مطلع ج 2 امير ناصركيا را پادشاه اكثر گيلان گفته است در 850 معلوم نشد كه در 873 وى پادشاه بود يا پسرش سلطان محمد ثانى . از صفحات قبل ظاهر مىشود كه در سنهء 875 سلطان محمد در گيلان شرقى فرمانروا بود .