ذكر ويران شدن اميرزاده حسينعلى و عزيمت موكب همايون به جانب قراباغ
اميرزاده حسينعلى در موضع مرند لشكر بسيار و سپاه بىشمار ساختهء حرب و قتال و آمادهء جنگ و جدال مرتب داشته و رايت محاربه و مقابله افراشته در برابر امير حسن بيك نشسته بود و در مقام عناد غايت سعى و اجتهاد مىنمود و امراى خود امير شاهعلى و امير ابراهيم شاه و باقى امرا را به رسم قراولى به جانب امير حسن بيك فرستاده بود و امرا به سبب توهمى كه ازو داشتند سوابق حقوق نابوده انگاشتند و به اردوى امير حسن بيك ملحق شدند . اميرزاده حسينعلى چون از بىوفايى امرا وقوف يافت و شنيد كه لشكرهاى جغتاى به سلطانيه رسيدند و جمعى به تبريز درآمدند ، مردم او به نوعى به هم برآمد كه ضبط احوال لشكر نتوانست كرد . به ضرورت ويران شد و بسيار به سبب قرب جوار اردوى امير حسن بيك را مأمن خلاص و نجات ساختند و غلبهء عظيم به درگاه عالم پناه آمدند و داعيهء تسخير مملكت آذربايجان بيشتر از پيشتر شد .
و چون موكب سلطانى به سلطانيه رسيد عرضه داشت امير مزيد و باقى امرا كه با او بودند رسيد . مضمون آنكه موكب همايون هرچند زودتر به اين طرف عزيمت نمايد هر آينه صورت بهبود در آئيينهء مقصود به خوبتر وجهى روى نمايد . و امير حسن بيك كه تا غايت نسبت به امير مزيد مكتوب نوشته مهر بر پشت مكتوب مىزد اين زمان نشان نوشته مهر بر رو فرمود و نوشته بود كه من تبريز را به پسر خود اقرلو محمد « 567 » دادهام . امرا كه به تبريز آمدهاند بيرون روند . و امير مزيد نشان را به پايهء سرير اعلى فرستاد و پيغام داد كه امير حسن بيك روى از جادهء متابعت برتافته و داعيهء گردنكشى و سرافرازى در خاطر او تمكين يافته خيال جدال و انديشهء حرب و قتال دارد و امير حسن بيك به هشت فرسخى تبريز آمد و پسر خود را به ظاهر تبريز فرستاد
هامش
( 567 ) . حبيب السير : اغورلو ، زامباور ص 259Oghurlu