و حضرت خلافت پناهى مقربان و معتمدان را به ضبط آن ممالك تعيين نموده همه را نشان همايون ارزانى داشته روان فرمود و از حدود قشلاق مرو بر ديگران فايق و بر همگنان سابق ، دستور اعظم ، خواجه شمس الدين محمد
مصرع
چون باد وزان به اصفهان تاخت
و آن بلده را كه در همه روى زمين قرين ندارد به آسانترين وجهى مسخر و مضبوط ساخت و جمعى تراكمه به اتفاق ولد ميرزا جهانشاه اميرزاده قاسم به حوالى اصفهان آمده غايت جرأت و جلادت نمودند و به تمامى همت در بند استخلاص آن بودند ، اما اصفهانيان تراكمه را پيرامون شهر نگذاشتند و همه را از يك سر تير دور بازداشتند و تراكمه را چون كارى از پيش نرفت ، مجموع پس رفته سر خود گرفتند و خواجه شمس الدين محمد خبر فتح و تسخير اصفهان و شرح محاربهء تركمان به پايهء سرير اعلى روان داشت و احوال استخلاص آن ممالك را بر لوح ضمير منير نگاشت و هركس به ولايتى كه نامزد شده بود عزيمت نمود .
وقايع سنهء ثلاث و سبعين ذكر امرا و مقربان كه نامزد ممالك عراق و فارس شدند و آمدن ايلچيان
امير نظام الدين احمد برلاس ولد امير غياث الدين على فارسى نامزد ولايت فارس و تخت شيراز شد و امير جلال الدين محمود برلاس متوجه مملكت كرمان شد و امير سيد محمد برادر امير سيد مراد عنان عزيمت به صوب قزوين و سلطانيه داد و به همدان و درگزين امير حسينعلى قوچين و به يزد امير فرمان شيخ مقرر شدند و امير حاجى پير يساول به ابرقوه رفت و اسكندر ركابدار عازم ولايت قم شد و ديگر شهرها و قصبههاى عراق و فارس نامزد مقربان درگاه و بندگان دولتخواه شد و هركس از بندگان حضرت كه عنان عزيمت به صوب ولايتى انعطاف داد دست عنايت ملك