خوارزم در بيرونها كسى را مجال توقف نماند .
حضرت خلافت پناهى فرمود كه جمعى امرا عزيمت ولايت خوارزم نمايند و صورت محاربه و مساهلهاى كه از امرا در آن جانب واقع شده تفحص فرمايند و هركس را كه ازو تقصيرى شده باشد جزا و سزا دهند و بعضى را به قتل آورده باقى را بند نهند و از آن جمله امير نور سعيد نيز هم متهم بود كه در روز معركه مساهله نموده .
امرا به موجب فرمان اعلى روان شدند و چون به خوارزم رسيدند و شرح احوال پرسيدند ، همين قدر معلوم شد كه لشكر خوارزم با آنكه بسيار بودهاند از صدمت حملهء ميرزا سلطان حسين به يك بار فرار نمودهاند .
بيت
كوه از نهيب حملهء او گشت همچو كاه * روباه را چه طاقت زور غضنفر است « 546 »
امير پير درويش قوچين كه حضرت خلافت پناهى را در آن ايام به حال او التفات و اهتمام بود و تومان بزرگ به او عنايت فرمود ، ناگهان امير نور سعيد را گرفته همعنان ابر و باد به صوب هرات فرستاد و تمام اموال و جهات او را به غارت و تاراج داد و امير نور سعيد بيستم ربيع الاول به هرات رسيد و او را در حصار اختيار الدين بازداشتند و در آن ايام ، سلطان فلك احتشام به زيارت شيخ الأسلام نور الدين محمد مد ظله فرمود و از ضمير منير و خاطر آفتاب تأثير استمداد نمود . و جناب شيخ گناه امير نور سعيد درخواست كرده حضرت خلافت پناهى ملتمس مبذول داشت و جرم و جناح او را نابوده انگاشت و او را از حصار بيرون آورده ، پادشاهزادگان ابو القاسم نور الدين سلطان محمد ميرزا و شاهرخ ميرزا در ديوان اعلى مهم او را پرسيده به عرض حضرت خلافت پناهى رسانيدند و او را امرا به بارگان عالم پناه درآوردند و آن حضرت او را نيك ديد و ازو احوال پرسيد و باز در سلك امراى عظام انتظام يافت .
هامش
( 546 ) . در قصايد ظهير فاريابى ص 74 :در پيش حملهء تو كجا ايستد عدو . . . .