آفتاب رايت ميرزا جهانشاه سايهء همايون بر دار السلام انداخت ، لشكر ميرزا پير بوداق را ذرهوار سراسيمه و بىقرار ساخت و شاهزاده چاره همان ديد كه در چهار ديوار بغداد خزيد و دم دركشيد و چون دار السلام در غايت متانت و استحكام بود و فتح و تسخير آن بسيار دشوار مىنمود مدت محاصره متمادى شد و سپاه ميرزا جهانشاه از گرماى بغداد در زحمت عظيم افتاد . چه تابستان اكثر ايام به محاربه و محاصره قيام نمودند و صبح و شام در مقام مجادله و مقاتله بودند و اميرزاده پير بوداق آتش فتنه را بالا داد و مقناطيسوار بلا را به خود كشيد و نينديشيد كه سطوت خشم و صولت قهر دمار از نهاد او برآورد و بغداد را حصار ساخته طرح محاصره انداخت و ميرزا جهانشاه لشكرهاى جهان را جمع آورده در فتح بغداد غايت سعى و اجتهاد مىنمود و به تمامى همت در بند استخلاص آن بود و قريب يك سال محاصره و محاربه بر يك حال بود و احوال رعايا روى به اختلال آورده اهالى بغداد پايمال قضا و قدر و دستفرساى خوف و خطر گشتند و فروماندگان شهر و درماندگان زندان قهر در زحمت و عنا و محنت و بلا روزگار مىگذرانيدند و هرچند شاهزاده پير بوداق در مقام عجز و بندگى مىآمد و رسل و رسايل و انواع وسايل مىفرستاد ، اصلا و قطعا مفيد نمىافتاد و بليت قحط و بلاى نايافت بهحدى رسيد كه اديم و چرم جوشانيده سدجوع مىگردانيدند و سگ و گربه ناپيدا گرديد * و بيشتر حيوانات به كارد رسيد .
عاقبت اهل بغداد به يك بار فغان و فرياد برآوردند و ايلچيان آمد شد كرده امان طلبيدند و ميرزا جهانشاه داد مرحمت داد و اهل بغداد خرم و دلشاد شدند و دروازههاى بغداد را گشادند .
مصرع
باز بگشادند بر گيتى در دار السلام « 542 »
و سپاه ميرزا جهانشاه به دار السلام درآمد و بغداديان نيز به اردوى اعلى
هامش
( 542 ) . مطلع قصيدهء سلمان ساوجى است . . . در طواف آريد غلمان را به كاس من مدام ( كليات ص 107 ) .