گمان برم كه گلستان گناه آدم كرد * كه شد برهنه چو آدم ز جامههاى حرير
و خورشيد از شر زردرويان چمن سر در نقاب سحاب مىكشيد و گاهى به جمال جهانآرا عالميان را فروغ و تاب مىبخشيد ، در چنين فصلى ، حضرت خلافت پناهى به طرف ولايت مرو عزم قشلاق فرمود و هژدهم ربيع الثانى « 547 » كه آفتاب در سه درجهء قوس بود از دار السلطنهء هرات نهضت نمود و صداى نهضت همايون غلغله در گنبد گردون انداخت و طنطنهء نقارهء سلطان ربع مسكون گوش كيوان كر ساخت و رايات ظفر آيات در ضمان عنايت ملك مستعان به جانب ولايت مرو روان شد و امثله و احكام به استعداد سران سپاه و استحضار گردنكشان درگاه نفاذ يافت و هماى رايت خورشيد فرساى سايهء دولت بر آن ولايت انداخت و يورتچيان منزلى كه لايق قشلاق باشد يراق ديده به موقف عرض رسانيدند و فراشان قبّهء بارگاه از ذروهء مهر و ماه گذرانيدند و امراى عظام و خواص و عوام قورياها بسته به عز و دولت و امن و فراغت نشستند .
قطعه
نشسته منتظران تا سروش عالم غيب * به گوش هوش بگويد به دولت و اقبال
هماى همت او ملك ربع مسكون را * به زير چتر همايون گرفت فارغ بال
و پيوسته شعشعهء ضمير منير و انديشهء خاطر جهانگير ،
مصرع
نقش تسخير ربع مسكون را
بر لوح خاطر مىنگاشت و فتح ممالك فارس و عراق و آذربايجان از عين عنايت الهى چشم مىداشت و به موجب المرء يطير بهمته كالطير بجناحيه شهباز همت در هواى تسخير آن ممالك پرواز مىداد و مبشر دولت و سعادت
هامش
( 547 ) . نسخه : دوشنبه هژدهم .