تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 954

مساهمون:

ص٩٥٤
آمدند . « 543 » درين اثنا ، ناگاه ميرزا جهانشاه اميرزاده محمدى را فرمود كه به شهر بغداد درآمده اميرزاده پير بداق را كه برادر او بود نابود گرداند و خاطر پدر را از دغدغهء او بازرهاند * و برادر نامهربان بر چنان كارى خطير اقدام نمود و نماز شام با غلبهء تمام به دار السلام درآمد و به وثاق شاهزاده رفته آن سرو جويبار جوانى را از پاى درآورد و بر آن نهال دولت و اقبال ترحم ننمود و بغداديان را ديده‌ها گريان و دجله از چشمها روان شد و ميرزا جهانشاه را آن حركت مبارك نيامد و مردم را ازو نفرت شد و حال دولت اقباش چون زلف خوبان و طرهء دليران آشفته و پريشان گشت . القصه ميرزا جهانشاه خبر فتح بغداد در صحبت قاصدان اعلام داد و حضرت خلافت پناهى فرستاده را به نوازش پادشاهانه اختصاص فرمود و بعد از چند روز اجازت مراجعت نمود . مصرع
سوى ملك خويشتن شاداب و خندان بازگشت
و درين سال ، جناب ارشاد مآب ولايت انتساب ، شيخ صدر الدين محمد الرواسى قدس سره « 544 » عاشر رمضان به رياض رضوان ارتحال نمود و شيخ مرحوم حاوى علوم ظاهر و فنون باطن بود و سالها در ديار عرب و مصر و شام و مجاورت بيت اللّه الحرام و زيارت النبى عليه الصلاة و السلام گذرانيد و اربعينات در آن مواضع منوّره با شروط مقرره به ادا رسانيد و چون در هرات جهان فانى را گذاشت ، حضرت خلافت پناهى به نمازگاه تشريف حضور ارزانى داشت و فرزند سعادتمند او شيخ قطب الدين محمد رضا را عزا رسانيد و خلف صدق او نعش مرحوم
هامش
( 543 ) . بعدش در حبيب السير : اما پير بداق ميرزا پاى در دامان تمكن و وقار پيچيده در وثاق خويش نشسته بود و گمان نمىبرد كه پدر دربارهء او قصدى انديشيده . ( 544 ) . در حبيب السير بر متن افزوده كه بعد از مراجعت از عربستان در ولايت اسفراين‌كه منشاء و مولدش بود ساكن شد و به ارشاد مشغول گشت و در زمان سلطان سعيد از اسفراين به دار السلطنهء هرات خراميده رحل اقامت انداخت .
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 954 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى