تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 952

مساهمون:

ص٩٥٢
توجه حضرت خلافت پناهى سيل اضطراب در اساس لشكر تركمان انداخت و ميرزا جهانشاه طالب صلح شده عزيمت معاودت مصمم ساخت و در آن اثنا ، اميرزاده پير بوداق از طرف مملكت فارس و عراق رسيد و سبب قوت و مزيد شوكت والد خود گرديد و شرح اين سخن در محل آن مسطور است و چون لشكر تركمان از ولايت خراسان بازگشت ، اميرزاده پير بوداق از راه طبس بر ولايت يزد گذشت و در آن شهر انواع خرابى كرد و به سبب مددى كه در خراسان به والد خود رسانيد ، ديگر خود را از پدر مستغنى مىديد و خيالات فاسد و تصورات باطل در عرصهء دماغ او جاى گرفت و به آن رسيد كه سر از طوق اطاعت پدر بازكشيد و اركان دولت جهانشاهى اميرزاده پير بوداق را نصيحت كرده قرار دادند كه مملكت شيراز را به ديوان پدر بازگذارد و عازم دار السلام بغداد شود و به موجب فرموده با خيل و حشم و عبيد و خدم و صد هزار اندوه و الم متوجه شهر بغداد شد و چندگاه در آن شهر گذرانيده آن ولايت را مزروع و معمور گردانيد . اما خيال شهر شهرهء شيراز از خاطر او بيرون نرفت و از غبن و غدر پدر در هيچ مقام قرار و آرام نمىيافت . با پدر مخالفت در اطراف بحر و بر اظهار كرد « 540 » و در نواحى مملكت ازو خرابى بسيار واقع شد و هرچند ميرزا جهانشاه تغافل پادشاهانه و تساهل مشفقانه فرمود ، آن خودراى عاقبت ناانديش ترك خونريزى و فتنه انگيزى ننمود و ارسال رسل و رسايل با او مفيد نيامد و سود نداشت و هر روز رايت غوايت برتر افراشت و ميرزا جهانشاه دفع شر او بر ذمت همت واجب ديد و با ازدحام تمام عازم دار السلام بغداد شد . « 541 » شاهزاده پير بداق چون از عزيمت پدر آگاه شد راى بر آن قرار داد كه بغداد را پناه ساخته به عمارت و مرمت برج و بارو قيام نمايد و لشكر خود را انعام و اكرام و اكلكاى تمام داده دل بر مقابله و مقاتله نهادند و در اطراف بغداد چون كوه فولاد ايستادند و چون
هامش
( 540 ) . حبيب السير ( ج 3 جزو 3 ص 187 ) : از غايت غصه پيوسته متعرض حواشى مملكت جهانگشا مىگرديد و انواع ظلم و تعدى به تقديم مىرسانيد . ( 541 ) . ايضا : در شهور سنهء سبعين و ثمانمايه .