تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 951

مساهمون:

ص٩٥١
حضرت اعلى اقتضاى آن فرمود كه صاحب اعظم ، قدوهء وزراء فى العالم ، خواجه قطب الدين طاوس سمنانى را منصب وزارت ديوان اعلى ارزانى داشت و زمام حل و عقد و عنان قبض و بسط مهمات ديوانى را به حسن كفايت او بازگذاشت * و او به اندك زمانى مملكت خراسان را به نوعى معمور و آبادان گردانيد كه آثار عدالت و انصاف آن حضرت به اطراف بحر و بر و ممالك هفت كشور رسانيد و ملوك اطراف و گردنكشان اكناف رسل و رسايل و هرگونه رسايل به درگاه عالم پناه فرستادند و خيال سرافرازى و داعيهء همبازى از سر نهادند . قطعه
فلك كلاه غرور اين زمان ز سر بنهد * كه هست رايت شه بر سر سرافرازى خطاب خسرو انجم كنون بگردانند * كه مصلحت نبود خسروى به همبازى « 539 »
ميرزا جهانشاه كه پادشاه ممالك فارس و عراق و آذربايجان و حدود روم و شام بود و از ديرباز در فتح دار السلام بغداد سعى و اجتهاد تمام مىنمود ، درين ولا ، به حسب عنايت ملك ملك‌بخش تعالى و تقدس آن خطه را فتح فرمود و ايلچيان سخندان به درگاه همايون فرستاد و شرح فتح بغداد اعلام داد و اين كلام به نوع بسطى در سلك انتظام خواهد آمد و آن‌چنان است كه اميرزاده پير بوداق اشجع اولاد ميرزا جهانشاه بود و پدر مملكت فارس را به او عنايت فرموده بود و او چند گاه در آن مملكت رايت سلطنت برافراخت و اطراف آن را تا حدود جزاير و نواحى بغداد مسخر ساخت و در آن ولايت كسى را با او مجال جدال و خيال حكومت و استقلال نماند و آسمان مثال سمند دولت و اقبال در كمال عظمت و جلال مىراند و چون ميرزا جهانشاه فتح خراسان فرمود و چندگاه آن ولايت در قبضهء اقتدار او بود و آوازهء
هامش
( 539 ) . در قصايد ظهير فاريابى ص 64 : با نيازى .