نوشته به مقام خود كه در نواحى خوارزم بود رسيد .
مصرع
قلبشان بشكست و منصور و مظفر بازگشت
و امراى شكسته كه از آن معركه كناره جسته بودند جسته و خسته از بيم شمشير قاتل با صد هزار فكر هايل متعاقب او مىرفتند تا به حدود ولايت خوارزم رسيدند و آنجا نشان حضرت خلافت پناهى رسيد كه امرا هرجا رسيده باشند بازگردند و امرا به موجب فرموده عنان برتافتند . و آن حضرت در منزل پل فوشنج تفحص اموال مملكت خراسان خاصه دار السلطنهء هرات و بلوكات فرمود و چنان استماع نمود كه خواجه نعمة اللّه تمام اموال در وجه بروات و حوالات صرف كرده بود و رعايا نيز از جور او شكايت كردند . « 509 » آن حضرت او را چماق بسيار زده از ديوان عزل فرمود و مقيد ساخت و مبلغى تحميل كرد و موكب همايون عزم معاودت نموده در مستقر اقبال نزول اجلال واقع شد و جميع رعايا و كافهء برايا در مهاد امن و امان خرم و شادمان گشتند .
و امرا كه در عقب ميرزا سلطان حسين رفته بودند بازآمدند و اگرچه غايت سعى بهجاى آوردند و از سرحد تون تا مملكت خوارزم رفتند ، اما چون كمال جلادت همچنانچه شيوه و عادت لشكر منصور بود ظهور ننمود بر خاطر كوه وقار بسيار گران و دشوار آمد و بنابر مصلحت وقت اظهار آن نفرمود و از تحقيق آن اعراض و اغماض نمود .
و درين ولا ، جناب ولايت مآب ، ارشاد انتساب ، شيخ صدر الدين محمد الرواسى « 510 » رحمه اللّه از ولايت جوين از قريهء شقان « 511 » تشريف آورد و مزار
هامش
( 509 ) . ر ك به دستور الوزرا ص 375 براى جزئيات اين قصّه .
( 510 ) . ر ك براى شرح احوال وى به لطائفنامهء فخرى ص 55 و حبيب السير ج 3 جزو 3 ص 197 [ وى از خلفاى شيخ زين الدين بود ] .
( 511 ) . اضافت نسخه : چهارم ماه ربيع الأول .