تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 930

مساهمون:

ص٩٣٠
بيت
كسى نديد فرازش مگر به چشم ضمير * كسى نرفته نشيبش مگر به چشم گمان « 501 »
خاصه در اطراف و جوانب ولايت خوارزم مىگذرانيد « 502 » و به لطايف حيل روزى به شب مىرسانيد و درين سال كه حضرت خلافت پناهى از ماوراء النهر معاودت فرمود و به رسم ييلاق در ولايت بادغيس اقامت نمود خبر رسيد كه ميرزا سلطان حسين از جاى خود جنبيد و سر شر و شور و عزم فتنه و زور دارد . بيت
سر فتنه دارد دگر روزگار * همين است او را شب و روز كار
و كسى را فى الواقع در خاطر قرار نمىيافت كه با وجود وجود حضرت خلافت پناهى در مملكت خراسان ، ميرزا سلطان حسين آهنگ حرب و قتال و خيال جنگ و جدال تواند كرد . بيت
ستيزندگى با خداوند زور * بود قوّت پيل با ضعف مور
و روز به روز آوازهء آمدن او زيادت مىشد تا به ولايت يازر و نسا و ابيورد و مشهد و نشابور و سبزوار و ترشيز و تون درآمد و لشكر او هرجا هرچه يافتند گرفتند و زدند و كشتند و آن حضرت امراى كبار « 503 » امير شير حاجى و امير احمد يار و
هامش
( 501 ) . بيت انورى است . ر ك به قصايد انورى ص 325 سطر آخر . مصراع ثانى در قصايد اين‌طور است : كسى نرفته به شيبش مگر به پاى گمان . ( 502 ) . ر ك به حبيب السير ج 3 جزو 3 ص 211 به بعد . ( 503 ) . دولتشاه : « امراى نامدار خود مقدمهم امير محمد على بخشى » .