چون عكس آفتاب از آب لرزان گشت و سپر سيمين ماه در پيش آفتاب تيغش بهسان سايه بىمايه شد و چون به لشكر دشمن رسيد بهسان آتش خروشان و مانند بحر از باد دمان شد و سمند براق اندام را چون سمندر درميان شعلههاى آتش انداخت و بهسان نهنگ در درياى موجافكن افكند . ميدان جنگ را به تيغ مينارنگ گونهء ياقوت رمانى داد و به نوك پيكان خون افشان از چشمهء چشم مبارزان كان لعل بدخشان گشاد و گرد نبرد از بساط اغبر به گنبد اخضر رسيد و سرهاى مبارزان و تنهاى پردلان با خاك راه برابر گرديد . ميمنه و ميسره و قلب و جناح و ساقه و كمينگاه بدخواه به يك بار پشت داد « 506 » و روى به هزيمت نهاد و اعدا كه شير بيشهء شجاعت و نهنگ درياى جلادت بودند از ستيز و آويز عاجز گشته فرار نمودند و از خسته و كشته صحرا و پشته برابر شد و وحوش و طيور را مائدهء در خور مقرر گشت .
قطعه
هر مصافى كه اندر و دو نفس * تيغ را با كفش « 507 » قران باشد
صد قران وحش و طير را پس از آن * فلك از كشته ميزبان باشد
و جماعتى كه راه فتنه و فساد در خاطر گشاده بودند در صف جنگ قتيل و مجروح شده و بال آنچه پيش گرفته بودند به مذاق جان ايشان رسيد
فَذاقَتْ وَبالَ أَمْرِها .
« 508 »
و چون ميرزا سلطان حسين به عنايت الهى سپاهى چنان را گريزان و ناچيز گردانيد ، عنان دولت و سعادت معطوف ساخته روى به مأمن خويش آورد و از ولايت تون و ترشيز بازگشته و از نشابور و مشهد گذشته و صحراى مرو و ماخان را در
هامش
( 506 ) . صاحب حبيب السير گويد كه بىواسطهء غيرى از ميرزا سلطان حسين شنيد كه در روز محاربهء ترشيز پانزده كس از دشمنان را خود ميرزا به ضرب شمشير مجروح و بىروح كرد .
( 507 ) . در قصايد انورى : كفت .
( 508 ) . سورة الطلاق 9 .