تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 927

مساهمون:

ص٩٢٧
مردم خدمتى بسيار گرفته‌ام اما از مال نبوده و نيز مال ديوان فوت نكرده‌ام . باقى ميرزا حاكم است . آن حضرت فرمود كه هرچه گرفته‌اى و خورده‌اى به تو بخشيدم و ترا از ديوان معاف داشتم . نوكر نيك منى و مرا بر ديوان قهر واقع شد و نمىخواهم كه آسيبى به تو رسد . خواجه زانوزده انگشترى بيرون كرده پيش برد و بر گوشهء سرير سلطنت نهاد و باز آمده در جرگا « 496 » ايستاد و فى الواقع در كتب تواريخ مسطور نشده باشد كه صاحب ديوان را چنين به عنايت معاف دارند . و درين اثنا ، به مسامع جلال رسيد كه يونس خان « 497 » كه از ديرباز به حسن عنايت و لطف تربيت آن حضرت سرافراز بود و چندنوبت آن حضرت اساس سلطنت او را ترتيب فرمود و او به كمال عظمت به ايل والوس خود درآمد و به يمن عنايت آن حضرت پادشاه شد ، درين ولا ، به سبب حوادث روزگار و انقلاب ليل و نهار روى اميد به درگاه عالم پناه آورد و آن حضرت شرايط تعظيم و اجلال و مراسم تكريم و استقبال به‌جاى آورده امراى كبار و مقربان نامدار را چند منزل پيش فرستاد و چون نزديك رسيد ، حضرت سلطنت به نفس شريف استقبال فرمود و يكديگر را كنار گرفته آن حضرت خان را دلدارى فرمود و چند مجلس طويهاى پادشاهانه و بزمهاى خسروانه ترتيب نمود و هر زمان زبان حال او به مضمون اين مقال مترنم بود كه : قطعه
بر من فتاد سايهء خورشيد سلطنت * اكنون فراغت است ز خورشيد خاورم
هامش
( 496 ) . جرگا به معنى مطلق صف و حلقه است . ( 497 ) . قتلق‌نگار خانم بنت يونس خان ، زوجهء عمر شيخ ميرزا بن سلطان ابو سعيد ميرزا و مادر ظهير الدين بابر پادشاه بود . ر ك به توزك بابرى و ترجمهء انگريزى به ذريعهء فهرست اعلام و به زامباور 23 .Tو براى احوال يونس خان به تاريخ رشيدى ( ترجمهء انگريزى ) صفحهء 88 به بعد و ديگر مواضع به امداد فهرست آن كتاب .