با سير اختر و فلكم داورى بسى است * انصاف شاه باد درين قصه داورم
و بار ديگر عنايت آن حضرت اسباب سلطنت و اساس خانيت داده اسبان راهوار و جامههاى شاهوار و خيمه و خرگاه و سراپرده و بارگاه و اسبان با زين زر و كلاه و كمر و استران قطار و اشتران مهار انعام و اكرام فرمود و نشان همايون ارزانى داشت كه از ولايت ماوراء النهر چند تومان لشكر مددخان باشند و به هر طرف كه عزيمت نمايد ملازم ركاب او كوچ دهند و خان را وداع فرموده اجازت مراجعت ارزانى داشت .
و در خلال اين احوال به مسامع جلال پيوست كه در شهر و بلوكات هرات بقيهاى از مرض و با و اندكى از علت طاعون هست چنانچه در سال گذشته . اما درين سال كمتر است و حضرت سلطنت به عزم ييلاق متوجه ولايت بادغيس و سردسيرهاى اطراف كوه كيتو شد « 498 » و درين اثنا ، قاصدان با عرضه داشتها از ولايت ماوراء النهر مىرسيدند مضمون آنكه در تمام آن مملكت خاصه دار الملك سمرقند و با و طاعون افزون از چند و چون ظاهر گرديد و صاعقهء سحاب محنت و شرار نار نكبت در آن ديار اشتعال يافته صرصر نوايب حدثان نهال آمال آن حديقهء جنت مثال را از بن و بيخ بركند . بلبلان دستانسراى آن بوستان سرا دم فروبسته و غنچههاى نار پستان آن گلستان چون گل سرخ رخ به خون شسته . روى خوبان ختايى چون زلف سمن بران ختن چين گرفت و بتان سيهچشم را چون آهويان صحراى تبت دل از غم هردم خون گشت . دستهاى نگارين و ساعدهاى بلورين كه از ناز سر به شاهان در نمىآوردند به صد حسرت خاك شد رخسارهاى رشك گلنار و عذارهاى غيرت بهار چون گل به دست باد چاك گشت .
هامش
( 498 ) . ظاهرا همان است كه در تاريخ غازانى ص 19 آن را كيتو جام نوشتهاند چنانچه سابقا مذكور شد .