فرمود .
بيت
دشمن چو به دست افتد آسان مگذار * گر زار نمىكشى به زندان بسپار
چندگاه در آن زندان محبوس بود تا عاقبت جهان فانى را به هزار درد و داغ وداع فرمود چنانچه شرح آن گفته شود ان شاء اللّه تعالى .
و صاحب اعظم و دستور معظم خواجه شمس الدين محمد كه حضرت سلطنت او را جهت مهمات كلى و مصالح ملكى در ماوراء النهر گذاشته بود و خدمت خواجه تمام امور بر وفق ارادت جمهور سرانجام نمود ، درين ولا به شرف ملازمت استسعاد يافت .
احوال مملكت خراسان و عزل وزراى ديوان
چون رايات ظفر آيات مدتى در مملكت ماوراء النهر توقف نمود و صورت معاملات خراسانات بر راى انور روشن نبود ، خاطر همايون به تحقيق قضايا التفات فرمود و صواحب عظام خواجه قطب الدين طاوس و خواجه شهاب الدين اسماعيل و خواجه نعيم الدين نعمت اللّه و خواجه كمال الدين مولانا امير ، دفتر مكمل كرده به موقف عرض رسانيدند . خواجه طاووس « 494 » به التماس خود معاف شد و خواجه اسماعيل به تقصير مقيد گشت « 495 » و چون سخن خواجه نعمت اللّه درميان آمد ، خواجه نعمت نسبت به خواجه شمس الدين محمد تقرير گونهاى كرد و حضرت خلافت پناهى استفسار فرمود . خواجه شمس الدين محمد عرضه داشت نمود كه من از
هامش
( 494 ) . حبيب السير : سلطان سعيد مهمات وزراى عظام را نپسنديد و رقم عزل بر ورق حال خواجه طاووس كشيد .
( 495 ) . دستور الوزرا ص 377 : خواجه اسماعيل به سبب تهمت تصرف در اموال ديوانى معزول گشته و در بند بلا افتاده و آنچه اندوخته بود به تاراج حادثات داده .