داشت و امراى كبار و سرداران نامدار پيش او گذاشت و ايلچيان كه از ولايت سارى و رستمدار و فيروزكوه و گيلان آمده بودند اجازت مراجعت يافته و آفتاب عنايت بر احوال ايشان تافته معاودت نمودند و رايات ظفر آيات از مازندران به جانب خراسان روان شد . *
ذكر معاودت از مملكت مازندران و استفسار قضاياى ولايت خراسان
چون مهمات مملكت مازندران بر وفق ارادت بندگان دولتخواه سرانجام يافت ، پادشاه عالم پناه عنان دولت و سعادت به صوب سرير سلطنت و مستقر خلافت تافت و مبشران به اطراف ممالك خراسان و ماوراء النهر و تركستان اخبار سعادت آثار رسانيدند و در تمام آن بلاد و ديار صداى نقارهء شاديانه از اوج سپهر گذرانيدند و موكب همايون به هر ولايت كه رسيد ، رياض آن ناحيت به طراوت عدالت نضارت گلشن يافت و رسوم بدعت مدروس شد و آثار شريعت رونق گرفت و چون ركاب خلافت انتساب به قصبهء كوسويه رسيد ، به موقف عرض رسانيدند كه عمال در آن اعمال اموال ديوان زيادت گرفتهاند . فرمان اعلى شرف نفاذ يافت كه هرچه زيادت گرفته بودند از خزانه به رعيت تسليم نمودند و رايت نصرت نشان به قريهء ساق سلمان نزول فرموده اكابر و اشراف به سعادت دستبوس استسعاد يافتند و به التفات پادشاهانه و عنايات خسروانه سرا فرار آمدند و بيست و سيم ربيع الثانى ، در عين سعادت و كامرانى ، در باغ سفيد فرود آمد .
و بعد از چند روز كه حضرت خلافت پناه از سآمت و كوفت راه برآسود ، احوال و قضايا كه در زمان غيبت رايت منصور واقع شده بود به واجبى تفحص و استفسار فرمود و چنان معلوم شد كه خدمت خواجه معز الدين در آن زمان كه زر لشكر و نامبردار مىگرفته ظلم و زيادتى بسيار كرده و مبلغى به رشوت گرفته و همچنين شيخ احمد صراف كه از تجار به رسم قرض مطالبه نموده بسى [ بر ] مردم نوشته و