روز فتنه و فساد در آن ديار و بلاد مىافزود ، آن حضرت چون از ولايت مازندران به هرات آمد ميل آسايش و استراحت ننمود و عزم يورش ماوراء النهر بار ديگر جزم فرمود و به دستور معهود ، مشايخ اسلام و مصابيح ظلام را ديده و از ضمير منيرشان روشنى و مدد طلبيده و مزارات اكابر ماضى را قبلهء مرادات دانست و به صدق نيت و صفاى عقيدت از روحانيت ايشان استمداد نمود و از روى نياز و اخلاص به مزارات ايشان فرمود و صلات و صدقات نسبت به ارباب حاجات مبذول داشت و رايت عزيمت به صوب ماوراء النهر برافراشت .
ذكر نهضت حضرت فرمان فرماى دهر بار ديگر به طرف مملكت ماوراء النهر
سلاطين كامكار كه ممالك و امصار در قبضهء اقتدار آوردهاند ، آفتابوار در اطراف بحروبر پيوسته در سفر بودهاند و پادشاهان نامدار كه در اقطار آفاق رايت آفتاب اشراق افراشتهاند آسمان كردار دست از عنان حركت شبانروزى ساعتى نداشتهاند . فلك الأفلاك كه پاى رفعت بر سر ممالك عالم نهاد در هيچ مكان يك زمان از دوران بازنايستاد . آفتاب از حركت دايم به اوج شرف و شرف اوج رسيد و هلال از سرعت انتقال بدر صاحب كمال گرديد .
قطعه
سفر اگر نكند طالب كمال چو ماه * كجا زحد هلالى رسد به اوج قمر
به جرم خاك و فلك درنگاه بايد كرد * كه اين كجاست زآرام و آن كجا زسفر *
در اين ولا كه رايت منصور در دار السلطنهء هرات در مقام عيش و حضور بود و هر روز به صورتى فرح و سرور روى مىنمود ، همواره قاصدان از مملكت ماوراء النهر مىرسيدند و به موقف عرض مىرسانيدند كه ميرزا محمد جوكى باز رايت غوايت برافراخت و ديگربار در آن ديار و بلاد آتش فتنه و فساد انداخت و راه جور و بيداد