وقايع سنهء ست و ستين ذكر عزيمت رايت ظفرنشان به صوب مملكت مازندران
چون آفتاب رايت حضرت خلافت پناهى سايهء دولت بر مملكت خراسان انداخت و به تأييد الهى دشمن ملك را مغلوب و مقهور ساخت موكب ظفرنشان به صوب مملكت مازندران روان شد و در ولايت سرخس ، جمعى مردم كه ميرزا سلطان حسين در قلعه گذاشته بود تاب آفتاب طلعت آن حضرت نياوردند و ذرهوار سراسيمه و بىقرار شدند و بعد از عهد و پيمان بيرون آمدند و چون آن حضرت را چشم بر سيد آقا افتاد و سابقا ازو ذخيرهاى در خاطر همايون بود فى الحال به قتل او فرمان داد و نسبت با ديگران مرحمت نمود و به سرعت باد عازم استراباد شد و چون لشكر يورش ماوراء النهر كرده بودند و از بىيراقى اضطراب مىنمودند و از هيچ ممّر نقدى كه در وجه لشكر نشيند نبود ، فرمان همايون نفاذ يافت كه به دستور معهود زر لشكر و نامبردار و جهادى از دار السلطنهء هرات و بلوكات و ولايات به وصول « 460 » رسانند و آنچه از تجار توانند به رسم قرض ستانند و چون رعايا مدتى زحمت محاصره كشيده شهر نگاه داشتند و اموال و جهات خود را در بيرون به ياغى گذاشتند ، درين ولا ، از عواطف پادشاهانه و نظر عنايت متوقع بودند . خود آن صورت به وجهى ديگر روى نمود و اين مطالبات نمكى بر جراحت رعايا بود . بيچارگان بههرحال در مقام ادا برآمدند . صاحب اعظم خواجه معز الدين شيرازى خرابى بسيار كرد و به بهانهء قرض از تجار و غير آن مبلغها گرفت و حضرت خلافت پناهى دستور اعظم خواجه شمس الدين را به هرات فرستاد تا بر خير بوده نگذارد كه بر كسى حيف و زيادتى واقع شود و آمدن او به حقيقت مرهم جراحت مردم شد و خزينهاى كه ازين وجوه
هامش
( 460 ) . در دستور الوزرا ص 428 ذكرى از سرشمار و سراشمار و برده شمار و نامبردار كه از محترفات و مزارعان بلده و بلوكات در عهد ابو الغازى سلطان حسين گرفتند دارد .