و اكابر و اشراف و سوقيه و اصناف و مردم بلوكات و اطراف چنان دل بر جنگ و مصاف نهاده بودند كه اگر شش ماه محاصره امتداد مىنمود غالبا امكان استخلاص نبود و ميرزا سلطان حسين در باغ زاغان به عيش و عشرت مىگذرانيد و آواز نوشانوش ساقيان مهر جبين به اوج سپهر برين مىرسانيد .
روزى ميرزا سلطان حسين بىازدحام خيل و حشم و بىاجتماع اتباع و خدم با چند سوار نامدار به عزم حمام سوار شد و از باغ زاغان بيرون آمد . مردم شهر جاسوسى در كمين داشتند و خبر يافته اين معنى را فوزى عظيم پنداشتند و به يك بار غلبهء بسيار از شهر بيرون جستند و ندانستند كه شير شكارى را اگرچه تنها ماند گوزنان مرغزارى را گلهگله راند .
بيت
گوزنى كه با شير جنگ آورد * سر خويش را زير سنگ آورد
و باز سپيد اگرچه تنها پرواز كند هزار كبك و تيهورا جواب باز دهد و نينديشيدند كه به كمندى كه از تار عنكبوت درهم پيچند شير ژيان را بند نتوان كرد و به شمشير چوبين كه كودكان بدان بازى كنند پيل دمان را از پاى در نتوان آورد ، شهريار نيلى حصار چون بر سبز خنگ فلك سوار شود و تيغ شعاع بركشد از ازدحام لشكر ظلام نينديشد . فى الجمله مردم شهر حمله كردند و خواستند كه به كمند مكر و كيد شير بيشهء شجاعت را صيد كنند . غافل از آنكه ،
بيت
سيل اگر سنگ را بگرداند * چون به دريا رسد فرو ماند
جناب شهريارى پناه به حضرت بارى برد و فتح و ظفر از عنايت پروردگار نه از بسيارى لشكر جرار دانست و دست اعتصام در عروهء وثقى توكل زد و چون بحر موج زن و شير مردافكن بر ايشان حمله كرد و دمار از روزگار ايشان برآورد و نهال