آمالشان ميوهء ندامت بار آورده به يك بار پشت به هزيمت دادند و روى به گريز نهادند و روز ديگر گروه انبوه از شهر بيرون رفته بيرونيان را باز گردانيدند و به دروازهء باغ زاغان رسانيدند و خلايق خواستند كه به باغ درآيند تا باشد كه به هجوم ايشان مخالفان از پا درآيند . جمعى امرا مانع شده گفتند مبادا كارى از پيش نرود و دشمان دلير شده رعيت وهم كنند و ديگر شهر مضبوط نشود .
و ميرزا سلطان حسين كوچ فرمود و به جانب كاه دستان و شرقى شهر عزيمت نمود « 457 » و چند نوبت از طرف دروازهء خوش جنگ انداخت . اما زيادت كارى نساخت و از طرف دروازهء خوش نيز نهضت نموده به جانب دروازهء فيروزآباد ميل فرمود و در ميدان سعادت و مزار خنجه باد صف قتال و ميدان جدال ترتيب داد و چند روز درين طرف نيز جنگهاى مردانه و دستبردهاى دلاورانه نمود « 458 » و امير حسن شيخ تمور و امير سيد مراد جنگها كردند كه بهرام شمشيرگذار بر دست و بازوى امراى نامدار هزاران هزار آفرين كرد . گاهى از طلوع فلق تا غروب شفق و از غرهء بام تا طرهء شام تيغهاى مصقول به خون خضاب مىكردند و خنجرهاى مسلول را از رقاب قراب مىساختند . مردم شهر هركه از بيرونيان مىگرفتند گوش و بينى بريده بيرون فرستادند و بيرونيان نيز با مردم شهر كه مىيافتند همين معامله پيش مىبردند . قصبهء زيارتگاه كه در غايت معمورى و آبادانى بود غارت عام يافت و هرچه در چنان موضعى سالها اندوخته بودند به باد بىنيازى رفت و بر سر غارت ميان بهادران مضايقه شد و يكى از معتبران به قتل آمد و قاتل جوانى شير مرد مشهور به پلنگى فرار نموده به شهر آمد و طبل بشارت كوفتند .
ميرزا سلطان حسين دانست كه مردم شهر دلير شدند و آسان آسان شهر را نخواهند داد و به ضرورت با روزگار مىبايد ساخت .
هامش
( 457 ) . حبيب السير گفته است كه بعد از آنكه يازده روز گذشت ، اهل هرات اطاعت نكردند ، ميرزا سلطان حسين از باغ زاغان به كهدستان آمد .
( 458 ) . ايضا : مردم هرات نيز در آن ايام دروازهها باز كرده جنگ پيش مىبردند .