دل در قلعهدارى محكم بستند * و مخالف نزديك رسيد .
ذكر آمدن ميرزا سلطان حسين به عزم تسخير دار السلطنهء هرات
ميرزا سلطان حسين با لشكر بسيار و سپاه بىشمار روز دوشنبه بيست و چهارم ذى قعده از جانب كوه مختار و كوچهء خيابان درآمده به باغ زاغان نزول فرمود و لشكر او به حوالى شهر درآمده جرأت و جلادتى نمودند و شهر چنان مضبوط بود كه خيال تسخير آن تصور محال مىنمود و دروازهها و برجها را بر تمام مردم شهر و محلات و بلوكات بخش كرده بودند و در هر برج امام محله يا كلانتر قريهاى يا پيشواى جماعتى مقرر شده و در همه مواضع از امرا و اتراك داروغگان ضابط بازداشته بودند و بر سر هر باره از نيزه و سنگ و تير و خشت و آنچه درين كار مىبايست مهيا بود و بر بالاى دروازهها خانهها از چوب به يوسون صندوق ترتيب داده بودند بلكه بر اكثر برجها اين نوع صندوق راست كرده موازى يك دو گز از ديوار حصار بيرون برده بودند و در هر صندوق پنج شش نفر مىتوانست نشست و از اطراف و جوانب تير گذارها راست كرده چنانچه هرگاه خواهند تير اندازند و چوبى تعبيه كرده كه هرگاه خواهند پيش آرند و در ته صندوق تختهاى ساخته كه چون تخته را دور كنند هركس در شيب صندوق باشد توان ديد و هرچه خواهند بر سر او توان انداخت و باز چون تخته را پيش آرند مستحكم و هموار شود . القصه اسباب قلعهدارى به نوعى مرتب ساختند كه مثل آن در هيچ زمان نشان ندادند . ميرزا سلطان حسين گاهگاه جمعى را به دروازهء ملك مىفرستاد تا آهنگ جنگ و طواف مصاف مىكردند . اما به جد و جهد تمام قيام و اهتمام نمىنمودند و اميد مىداشت كه مردم شهر بىجنگ و نزاع شهر تسليم نمايند . هيهات هيهات
بيت
مردم شهر هرى بودند از اين انديشه دور * بلكه ايشان را نكرد اين فكر بر خاطر خطور