تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 895

مساهمون:

ص٨٩٥
شمس الدين محمد به موقف عرض رسانيد كه به چند روز معدود بر آب جيحون پل محكم بسته بود . صورت خدمتكارى او در نظر آن حضرت مستحسن و پسنديده آمد و پايهء قدر او را از اقران گذرانيده و با وجود منصب وزارت خدمتش را در سلك خواص منتظم گردانيد و لشكر منصور از پل عبور نمود و ميرزا محمد جوكى يكران عصيان در ميدان طغيان جولان مىداد و در تمام ولايت ماوراء النهر رسم جور و بنياد بيداد نهاد و لشكر او اطراف ولايت تا نواحى سمرقند تاخته بودند . جمعى از زمرهء اوباش و لئام و فرقه‌اى از جهال عوام در خرابى سعى بليغ مىنمودند و عجبتر آن‌كه امير نور سعيد و امير سلطان ارغونى كه پروردهء دولت و برآوردهء حضرت خلافت پناهى بودند با مخالفان موافقت نمودند و حقوق نعمت آن حضرت فراموش كرده با دشمنان دست دوستى در آغوش كردند و آنچه امكان فتنه و فساد و ظلم و بيداد بود به ظهور آوردند و چند كرت ميان امراى سمرقند و مخالفان به تخصيص ميان امير مزيد و امير نور سعيد محاربات عظيم واقع شد . القصه چون موكب همايون از جيحون عبور نمود و دشمنان از عبور سپاه منصور وقوف يافتند ، عنان عجز و انكسار از آن بلاد و ديار برتافتند و سرگشته و سرگردان روى به صحرا و بيابان نهادند و چون روى مقاومت نديدند پشت به هزيمت دادند . اكابر و اشراف شرايط استقبال و مراسم تعظيم و اجلال به تقديم رسانيده نثار و پيشكش بسيار گذرانيدند و آن حضرت در غايت عظمت در مستقر خلافت نزول همايون فرمود و از آن طرف مخالفان از آب خجند گذشته حصار تاشكند كه به قلعهء شاهرخيه مشهور است و به حصانت و رصانت موصوف و مذكور مأمن ساخته غله و ذخيرهء بسيار جمع آوردند . و حضرت خلافت پناهى از دار السلطنهء سمرقند نهضت نمود و به كنار آب خجند در برابر قلعه نزول اجلال فرمود و آن حصارى است كه آب سيحون كه در آن محل آب خجند مىگويند بر اطراف آن مىگردد ، چنان‌كه به سه طرف قلعه آب