تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 888

مساهمون:

ص٨٨٨
مشاهدهء اين حال آتش درنهاد افتاده دود حيرت به سر برآمد و پاى قرار از جاى رفت و تدبير جز آن ندانست كه از ذروهء گردنكشى و سردارى به حضيض جانسپارى و خدمتكارى آيد و تضرع و زارى وسيلهء نجات و دستاويز حيات سازد و قدم در دائره نيك بندگى و اخلاص نهد تا باشد كه جان را ازين مهلكه خلاص دهد و چون خاطر او برين تدبير صواب قرار يافت و پرتو اين خبر فرخنده اثر بر ضمير او تافت ، بىآن‌كه با خواص خود مشورت نمايد ، روى اخلاص به درگاه جهان پناه آورد و در اثناى راه ، در حدود ولايت اسفزار ، با امير كريم داد اتفاق ملاقات افتاد . چه اتفاق كه امير كريم داد « 435 » در راه ، خبر او يافت و به سرعت تمام به جانب او شتافت و ناگهان بر سر او رسيد . بيچاره خليل غير تسليم چاره‌اى نديد و ايشان در زمان ميرزا ابو القاسم بابر به طريق دوستى مسلوك داشتند . هر دو عهد قديم يادآورده عازم درگاه عالم پناه شدند و اواسط ذى الحجه به دار السلطنهء هرات رسيدند . و امراى عظام شرح آوردن امير خليل به موقف عرض رسانيدند و حضرت خلافت پناهى فرمود كه مرا بارها در خاطر خطور مىنمود كه خليل را هيچ سبيل نمانده غير از يك طريق و آن همين بود و در آن زمان كه خبر قصد او به جانب هرات به سمع اعلى رسيد بر زبان حضرت سلطنت پناهى گذشته بود كه اكنون خليل نوكر خواهد شد . مصرع
همان شد آخر كاول حساب مىكردم
آرى ارباب الدول ملهمون . القصه امير خليل به تقبيل انامل فياض كه غايت آرزوى خسروان جهان همان تواند بود استسعاد يافته و به جان امان خواسته بنده‌وار از بن دندان رخسار خاك ببوسيد .
هامش
( 435 ) . نسخه : كريم دادبن مولانا مباركشاه كه از ولايت جرزوان و غرجستان به عزم رزم خليل متوجه شده بود .
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 888 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى