تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 891

مساهمون:

ص٨٩١
انگاشت و معتمدى به جانب او روان داشت تا او را به نصايح سودمند و سخنان دلپسند باز آورد و اگر نصيحت او را به سمع رضا اصغا ننمايد فرستاده به سمرقند رفته صورت حال به عز عرض حضرت قدوهء اهل كمال خواجه ناصر الدين عبيد اللّه سلمه اللّه رساند . چون فرستاده به امير نور سعيد رسيد و سخنى كه داشت با او رسانيد ، امير به آن سخنان التفات ننمود و بر مخالفت همچنان ثابت و راسخ بود . فرستاده به سمرقند رفته صورت واقعه به حضرت ارشاد منقبت مرفوع داشت و آن حضرت به كوه نور بخارا * فرمود كه امير نور سعيد آن‌جا بود و با امير قرار داد كه پاى از دايرهء بندگى بيرون ننهد و گردن از طوق خدمتكارى نپيچد . اما امير نور سعيد به سخنان كه قبول كرده بود عمل ننمود و همچنان ساخت جدال به اقدام خيال مىپيمود تا مآل حال او به آن‌جا رسيد كه جمعى امراى ماوراء النهر قصد استيصال او كردند « 440 » و به او رسيده آتش قتال اشتعال يافت و او تاب مقاومت نياورده روى عجز و ناتوانى به بيابان فرار نهاد و احمال و اثقال و اهل و عيال او در قبضهء اقتدار سپاه ظفر شعار افتاد . و درين سال ، پادشاه مرحوم ركن الدين ميرزا علاء الدوله كه مدتى بى سروسامان در اطراف جهان سرگردان بود و در هيچ مقام قرار و آرام نمىنمود ، از سراى غرور به مأواى سرور انتقال فرمود و شب جمعه بيست و يكم ماه صفر نعش او را از طرف رستمدار آورده در مدرسهء مهد عليا گوهرشاد آغا در گنبدى كه مدفن ميرزا بايسنغر و مرقد مهد عليا بود مدفون شد . * مصرع
دوست بر دوست رفت و يار بر يار *
و صبيهء او رقيه بيگم كه حرم محترم حضرت خلافت پناهى بود به رسم عزا و آش و طعام و ختام كلام ملك علام قيام نمود . و درين ايام ، حضرت شيخ الأسلام ارشاد منزلت ، ولايت منقبت ، خواجه
هامش
( 440 ) . اسفزارى : امراى ماوراء النهر قصد استيصال او را لازم شمرده . . . .
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 891 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى