عنان برتافتند . درين اثنا ، بعضى اوليا « 432 » از مسجد جامع بيرون آمده بودند و چون اندوه و اضطراب مسلمانان مشاهده نمودند بىخودانه به طرف درب خوش فرمودند و آيت
وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ
« 433 » بر زبان مبارك راندند و شاهت الوجوه * در برابر روى مخالفان خواندند و دشمنان به يك بار گريختند و مردم شهر از دروازهها بيرون ريختند و در لشكر مخالف و مردم سيستان آويختند و بسيارى را به قتل آوردند . و امير خليل خوار و ذليل مضمون رضيت من الغنيمة بالأياب بر زبان مىراند و اسب آتش گهر را چون باد بر خاك نرم گرم مىراند و به انواع حيل جان از آن ورطهء خونخوار به كنار برد و از غايت اندوه نفس در حلق او شعلهء نار گشت و از ترس و بيم دل در بر او دو نيم و موى بر تن او تيزتر از پيكان خار شد و روى آيينهء اميد و سياه و تاريك ديد و با دل پرخون و بختنگون از آن معركه برگرديد و تا حوالى سيستان در هيچ مكان قرار و منزل و مقام ننمود .
ذكر وصول موكب همايون به دار السلطنهء هرات و آوردن امير خليل
در آن زمان كه امير خليل عزم تسخير دار السلطنهء هرات نمود و رايت ظفرنشان از ولايت جرجان بازگشته بود ، در اثناى راه ، شرح اين سخن به سمع همايون رسيد . راى پادشاهانه كه خورشيد جهان افروز عكس پرتو انوار اوست و عزم خسروانه كه تيغ قدر و قضا در سرعت نفاذ و مضا اثر خنجر صاعقه كردار او عزم دار السلطنهء هرات فرمود و شرار خشم او چون آتش سوزان زبانه كشيد و سيلاب قهر او چون دريا از تندباد در موج زدن آمد و فرمان همايون شرف نفاذ يافت كه جمعى امرا چون امير
هامش
( 432 ) . نسخه : يعنى جناب شيخ الاسلام الاعظم ، مرشد طوايف الأمم شيخ نور الدين محمد بن شيخ الأسلام . شيخ بهاء الدين [ عمر ] . ترجمهاش را در حبيب السير ج 3 جزو 3 ص 198 دارد . وى در سنه 878 فوت كرد .
( 433 ) . سورة الصّافات 173 .