مصرع
چون جان بود اندر خطر از مال كه گويد ؟
و دوازدهم « 424 » رمضان ، امير خليل با لشكر خود در برابر درب عراق و فيروزآباد و خوش فرود آمد . چه احاطهء تمام شهر مقدور او نبود . و امير نظام الدين احمد برلاس « 425 » و امير عبد النصير و امير احمد حاجى و امير بىنظير « 426 » و پهلوان محمد پياده « 427 » به اتفاق عالى جناب فضايل مآب قاضى قضاة الأسلام ، مولانا قطب الدين احمد الأمامى * و باقى ائمه و كلانتران اطراف و جوانب را مضبوط ساخته بودند و هرجا كه برج و باره به عمارت و مرمت احتياج داشت به سعى و اهتمام تمام استحكام نمودند .
و امير خليل ، همان روز كه رسيد ، آهنگ جنگ و جدال و ساز حرب و قتال راست كرده جنگ پيش برد . اما كارى از پيش نرفت . و روز ديگر با آنچه مقدور او بود سعى و كوشش نمود و از صباح تا رواح نائرهء قتال التهاب و اشتعال داشت ، اما قلم تقدير بر لوح قضا رقم خلاف رضاى او مىنگاشت و نيمروز كه خدنگ آتشفروز جهانسوز پردلان را بىجان مىساخت ، مولانا حسنشاه شاعر « 428 » قطعه نوشته و بر تير بسته به طرف لشكر امير خليل انداخت و لشكريان او به تصور آنكه خبر خير از شهر فرستادهاند دستها گشاده و روى به آسمان برداشته دير مىشد كه نوشته به ايشان رسند . چون تير رسيد و نوشته را ديدند ، سردار و لشكرى از يكديگر شرمنده گرديدند و قطعه اين است .
هامش
( 424 ) . نسخه : چهارشنبه دوازدهم .
( 425 ) . نسخه : كه حاكم شهر بود . حبيب السير مؤيد است اين زيادت را .
( 426 ) . نسخه : كه داروغه بود . حبيب السير مؤيد است اين را .
( 427 ) . نسخه : كه سردار جلد بود .
( 428 ) . مولانا حسن شاه شاعر متونى در 905 ر ك فرهنگ سخنوران .