مغرب در حجاب شده بود و باز اشهب روز در آشيان ظلمت پنهان گشته و ابر سراپردهء سياه در فضاى عالم علوى كشيده و تتق نيلى بر رخ روشنان گردون پوشيده و برق ميان ابر تيره چون قارورهء نفاطان شمعها مىسوخت و بهسان خنجر زنگيان مشعلها مىافروخت ، از درخشيدن شمشير برق چشم سپهر خيره مىشد و از غريدن پيل مست رعد گوش كيوان كر مىگشت و طغيان باران در آن مرتبه كه گفتى هفت دريا را در آن صحرا سر دادهاند يا طوفان نوح بار دگر سر در جهان نهاد .
بيت
ز باران جهان سربهسر شد چنان * كه شد غرق طوفان نوح اندر آن
و حاوى اوراق از معتمدان ميرزا سلطان حسين استماع نمود كه آن شب كه ميرزا عزيمت بر هزيمت فرمود ، از اول شب تا روز ديگر ، نماز شام اسبان تا به سينه در ميان آب و لاى مىرفتند و باران بهسان طوفان باران بود « 418 » و مقصد به هيچ طرف معلوم نبود و به حقيقت مصلحت در آن بود . چه اگر هوا گشاده مىبود و جاده پيدا و آماده شايد كه جمعى در قفا مىآمدند و بيرون رفتن دشوار بود .
عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ
« 419 » و هاتف اقبال هر زمان به زبان حال مىگفت :
بيت
گرچه منزل بس خطرناك است و مقصد ناپديد * هيچ راهى نيست كان را نيست پايان غم مخور « 420 »
و ميرزا سلطان حسين به سلامت و سعادت از آن ورطهء خونخوار بيرون
هامش
( 418 ) . در حبيب السير گفته « كه تا مدت سه شبانروز حال برين عنوان جارى بود » .
( 419 ) . سورة البقرة 216 .
( 420 ) . ديوان حافظ طبع خلخالى ص 132 .