و احوال آن ممالك به عرض رسانيده در ديوان اعلى مهر زد .
و اواخر اين ماه ، امير تاج الدين حسن ملكى كه به طرف سيستان رفته بود عود نمود و محمد ولد امير خليل را همراه آورده شرح خدمتكارى امير خليل به عرض رسانيد و آن حضرت عواطف پادشاهانه و مراحم خسروانه شامل احوال او ساخت و به خلعت خاص و اسب و كمر مرصع و زين زر اختصاص داد و عزم يورش مازندران از خاطر همايون آن حضرت سر برزد و ايلچيان قلماق و قاصدان پادشاهان دشت قبچاق و محمد ولد خليل را رعايت تمام فرمود و استمالت نامهها نوشته همه را اجازت مراجعت ارزانى داشت .
ذكر نهضت موكب ظفرنشان به عزم تسخير مملكت مازندران
سابقا مذكور شد كه جمعى امرا عازم مملكت سيستان بودند و به موجب فرمان فسخ آن عزيمت نموده [ به اتفاق بعضى امراى عظام به صوب ولايت مازندران شدند ] « 417 » و چون به حدود رادكان و خبوشان رسيدند ، دلاوران لشكر ميرزا سلطان حسين عنان برتافته به جنگلستان مازندران درآمدند و دم دركشيدند . اما خيال جدال و داعيهء حرب و قتال بر صفايح احوال ايشان لايح بود و سوداى سربازى و داعيهء گردنافرازى در اقوال و افعال ايشان واضح مىنمود و امراى ظفرنشان از حدود خبوشان عرضه داشت به پايهء سرير اعلى فرستاده صورت حال باز نمودند . حضرت خلافت پناهى عزم يورش مازندران و تسخير ولايت جرجان جزم فرمود و با آنكه شدت سرما و برودت هوا در آن مرتبه بود كه گويد :
قطعه
حا اگر از خلق رفتى سوى لب * در زمان گشتى گره مانندها
هامش
( 417 ) . نسخه : به واسطهء طغيان لشكريان ميرزا سلطان حسين كه در مملكت خراسان به ظهور آوردند امراى مذكور با فوجى ديگر از امراى نامدار عازم ولايت استراباد شدند .