مسلمانان نشود و به ناواجب زحمت ندهد ، درين ولا ، به سمع اعلى رسيد كه دروازهبانان از هركس كه جز وى چيزى از غله و ميوه و هيزم و غير آن به شهر درمى آورد مقدارى مىستانند و اگر عورتى قدرى آرد خواهد كه در آرد بىآنكه چيزى دهد ميسر نمىشود و ازين جهت رعيت به غايت در زحمتاند . آن حضرت فرمود كه در شهر و بيرون منادى كنند كه هيچ آفريده به علت دروازهبانى و راهدارى از كسى چيزى نگيرد و از دروازهبانان و راهداران مچلكا گرفتند كه اگر چيزى ستانند مستوجب قتل باشند و ازين جهت رفاهيت تمام به عجزه و عوام رسيد .
و باز خاطر آگاه آن پادشاه نيكخواه وقوف يافت كه جمعى لئام ايتام « 415 » و سفهاى عوام در شهر و بيرون سرهاى راه مسلمانان مىگيرند و هرچه دارند مىستانند و اگر اندك مضايقه مىكنند بيم آن است كه به قتل رسانند و شبها با سپر و شمشير و كمان و تير در بازارها و كوچهها دلير مىگردند و انواع فتنه و فساد و خرابى و بيداد از ايشان واقع مىشود و بعد از وفات ميرزا ابو القاسم بابر تا غايت اين اطوار استمرار يافته و پرتو التفات پادشاهان بر تدارك اين خلل و زلل نتافته . چون آيينهء ضمير منير آن خسرو جهانگير برين معنى صورتپذير شد بسيارى از ايشان به زارى زار به قتل آمدند و پايمال عنا و پى سپر محنت و بلا گشتند و آتش آن بلا كه چون دود دلها بالا گرفته بود به آبيارى حسن عدالت فرو نشست . « 416 »
و در اوايل ماه ربيع الأول ، ايلچيان بزرگ از مملكت قلماق و جانب دشت قبچاق * رسيده به وسيلهء امراى عظام به پابوس حضرت اعلى مشرف شدند و سخنى كه داشتند به موقف عرض رسانيدند و تحفه و بيلاك گذرانيدند و عنايت پادشاهانه شامل احوال ايشان شده همه را رعايت و عنايت فرمود .
و از طرف سمرقند امير ابو سعيد رسيد و به سعادت آستان بوسى مشرف گرديد
هامش
( 415 ) . يتيم به معناى دزد و عيار هم هست ر ك به فرهنگ آنندراج و اشتنگاس .
( 416 ) . اسفزارى : و هنوز ( سنه 897 ) مملكت اثر آرامش از آن سياست برجانگاه دارد و ساحت مملكت تا غايت از لوث وجود آن بىپاكان ناپاك صافى و مستخلص مانده .