تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 875

مساهمون:

ص٨٧٥
و در خلال اين احوال ، به مسامع جلال پيوست « 412 » كه ميرزا سلطان حسين كه در مملكت مازندران فرمان روان بود جمعى دلاوران شجاعت پيشه را چون شيران بيشه بىهراس و انديشه از جنگل مازندران به جانب خراسان روان فرمود و ايشان تا ولايت سبزوار و نيشابور غارت و تاراج كرده انواع فتنه و فساد و ظلم و بيداد به ظهور آوردند . « 413 » حضرت خلافت پناهى را از استماع اين خبر نائرهء غضب اشتعال يافته اثر تغيّر در جبين مبين ظاهر شد . چه ميرزا سلطان حسين مدام در مقام اخلاص و انقياد بود و صورت دولتخواهى اظهار مىفرمود . اين معنى بر خاطر كوه وقار گران و دشوار آمد و فرمان فرمود كه جمعى امرا كه عازم جانب سيستان بودند به اتفاق امير غياث الدين نور سعيد و امير جلال الدين سيد مزيد و امير مبارز الدين عبد الوهاب « 414 » به طرف مملكت مازندران عزيمت نمودند . و آخر اين ماه ولد ميرزا جهانشاه ، ميرزاده يوسف ، از دار الأمان كرمان ايلچى و عرضه داشت فرستاد و اسبان تازى راهوار و عقود جواهر شاهوار و نفايس بسيار ارسال نموده بود و شرايط متابعت و اطاعت اظهار فرموده و آن حضرت غايت عنايت نسبت با پادشاه‌زاده ظاهر ساخته فرستاده را نيك ديد و احوال پرسيد . و چون جبلّت مبارك آن حضرت بر عدالت و رفاهيت رعيت منظور بود ، هميشه آسايش عباد و عباد و آرامش امصار و بلاد ، در نظر همت او مستحسن مىنمود و مىخواست كه رعايا كه ودايع حضرت آفريدگارند در زمان دولت او به خوبتر وجهى روزگار گذرانند و بيرون از يوسون قديم و دستور معهود كسى متعرض
هامش
( 412 ) . ر ك به حبيب السير ج 3 جزو 3 ص 207 براى اسباب عداوت ميان سلطان سعيد و ميرزا سلطان حسين . ( 413 ) . حبيب السير گفته كه عبد العلى ترخان با فوجى از سپاه به تأديب بعضى از احشام عرب كه در حدود بيار و جمند مقيم بودند و همواره متعرض متوطنان آن ولايت شدند رفته بود و بعد از سرانجام مهام اعراب تا نواحى نيشابور و سبزوار تاخته بود . ( 414 ) . در حبيب السير به‌جاى عبد الوهاب نام امير على فارسى برلاس و حسن شيخ تيمور دارد .
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 875 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى