است و پيوسته از باطن فيضبخش و خاطر آفتاب درخش اين طايفهء نامى و زمرهء گرامى استمداد مىنمود و بر سنن سنن آن خاقان سعيد ملازمت مزارات متبركه مىفرمود . لاجرم هر روز در عرصهء ملك او وسيعتر و هر زمان پايهء قدر او رفيعتر بود .
و درين ولا ، آفتاب عنايت آن حضرت سايهء مرحمت بر فرق روزگار شهريار كامكار نظام الدولة والدين ملك شاه يحيى سيستانى « 409 » منبسط ساخته نظر تربيت و عاطفت شامل حال او گردانيد و تمام ولايت سيستان را به رسم سيورغال نامزد او فرمود و جمعى امراى كبار چون امير شيخ حاجى و امير شير حاجى و امير قنبر على امير آخور مقرر شدند كه دست تطاول امير خليل را از آن سرزمين كوتاه سازند و بنياد اهل فساد را از آن ملك براندازند و امرا به موجب فرموده عزيمت نموده در اثناى راه شنيدند كه محمد ولد امير خليل و حرم او مىرسند و خون او را درخواست مىكنند .
امرا و اركان دولت مصلحت وقت چنان ديدند كه از امراى نامدار كسى پيش امير خليل رفته او را از سطوت قهر جهانسوز آگاهى دهد و به لطف و مرحمت عالمافروز اميدوار گرداند و از انديشهء خلاف و جدال ترساند و به حسنتدبير و لطف تقرير او را به پايهء سرير اعلى رساند و قرعهء اختيار به نام اعقل امراى روزگار ، امير تاج الدين حسن ملكى « 410 » برآمد و امير معظم اواسط محرم عزيمت نمود .
و درين ايام ، امير حسن شيخ تمور كه در ولايت خبوشان « 411 » قلعهء منصوران در قبضهء اقتدار او بود و آن قلعه را به ذخاير بسيار معمور داشت متوجه درگاه عالم پناه شد و محمد ديوانه كه از قلعهء عماد بيرون آمده بود و در صحبت امير على فارسى در ولايت طوس مىبود به اتفاق امير على و امير حسن به آستان سلطنت آشيان آمدند و عنايت پادشاهانه همه را منظور نظر كيميا خاصيت گردانيد و پايهء قدرشان از اقران گذرانيد .
هامش
( 409 ) . براى وى ر ك به زامباور ص 201 - 200 .
( 410 ) . مير عليشير نوائى حسن ملكى را بسيار ستوده است . ر ك به لطائف نامهء فخرى ص 188 .
( 411 ) . براى خبوشان يا قوجان ر ك به مسعود كيهان ج 2 ص 186 .