و در اواخر همين ماه ، امير غياث الدين نور « 408 » سعيد كه از امراى كبار به كمال اخلاص و اعتبار اختصاص داشت و در تباشير صبح دولت و طلاع طلوع آفتاب سلطنت ظفر كردار ملازم ركاب نصرت انتساب بود و حضرت خلافت پناهى را اعتماد كلى بر جانب او واقع از طرف ماوراء النهر رسيد و منظور نظر كيميا خاصيت گرديد و به دستور معهود در ديوان بزرگ در جرگاه امراى عظام مهر فرمود .
وقايع سنهء اربع و ستّين شرح بعضى احوال برسبيل اجمال
حضرت خلافت پناهى به ميامن تأييد الهى و مساعدت طالع همايون و و معاونت بخت ميمون به هرچه توجه فرمود چهرهء مقصود بىحجاب ارتياب روى نمود و هر روز آفتاب دولت او بر اوج اقبال رخشانتر و هر ساعت ماه رايت او بر سپهر جلال تابانتر بود و حصول اين عنايت و ظهور اين كرامت به حسن اعتقاد و ارادت و يمن اخلاص و عقيدتى است كه آن حضرت را با عارفان معارف الهى و واقفان اسرار نامتناهى كه سر ايشان با جذبات عالم قدس خوى گرفته و دل ايشان از نفحات رياض انس بوى پذيرفته واقع بود .
بيت
كسى كاستعانت به درويش برد * اگر بر فريدون زد از پيش برد
و ازين جاست كه در مطلع اين سال كه مطمح فال اقبال است تمام ممالك ماوراء النهر و تركستان تا حدود كاشغر و صحارى دشت قبچاق و ولايت كابل و زاول و خراسان و مازندران تا نواحى عراق باجگزار و فرمانبردار آن حضرت
هامش
( 408 ) . و لطائف نامه فخرى ص 84 ذكرش را به ذيل ترجمهء پسرش محمد صالح آورده است و گفته كه وى « جملة الملك و صاحب اختيار در خانهء سلطان ابو سعيد ميرزا بود ولى نهايت مرد بدفعل و بدخوى بود » .