از غايت غرور و پندار در كار حرب تساهل وزريد و امير بابا فرصت غنيمت دانسته ناگهان بر سر او تاخت و اساس مكنت او را ويران ساخت . امير خليل چون خود را در كام بلا ديد به ناكام روى از ميدان جنگ برتافت و بر اثر الفرار وقته ظفر بيرون رفت .
مصرع
چنان بجست كه تير از كمان چنان بجهد
و ميرزا شاه محمود به زخم تيرى مجروح شده به زنجير اجل پابستهء سررشتهء تقدير گشت .
بيت
رخى كاز برگ گل آزار مىيافت * تنى كاز تار مويى بار مىيافت
به پيكان ستم شد كشته ناگاه * به خون و خاك شد آغشته ناگاه
و شيخزادهء صدر نور الدين محمد مشهور به شيخزادهء پير قيام كه صدر « 407 » معتبر ميرزا ابو القاسم بابر بود و بعد از فوت آن پادشاه به طريق وفادارى ملازم شاهزاده كمال جانسپارى نمود ، در آن معركه به شهد شهادت حلاوت دنيا و آخرت دريافت .
مصرع
يافت كام جانش از شهد شهادت چاشنى
و امير خليل زبون و ذليل به ولايت خود باز رفت و امير بابا شرح واقعه عرضه داشت نموده قاصدى به پايهء سرير اعلى فرستاد و اواسط ماه ذى الحجه اين خبر به سمع همايون رسيد .
هامش
( 407 ) . در رشحات ص 292 گفته است كه حضرت ايشان ( يعنى خواجه ناصر الدين عبيد اللّه ) مىفرمودند كه چنين استماع افتاد كه چون ميرزا بابر با جمعى از ملاحده مثل شيخزادهء پير قيام و غير وى به در شهر سمرقند آمده بودند . . . الخ جنابش بر همان صفحه او را « متصوف » گفته .