بيت
حصار و در و برج و بارو نماند * مر آن درد را هيچ دارو نماند
و مواكب فلك احتشام اواسط ماه ذى القعدة الحرام به طرف حصار نيرهتو نهضت نمود و آن حصار فلك ديدار از فروغ طلعت سلطان كامكار غيرتافزاى مطلع خورشيد عالمافروز شد و صورت قلعه در آيينهء ضمير منير به غايت مستحسن آمد و چون در اطراف و جوانب آن حصار محل زراعت بسيار است و اين سخن شهرتى دارد كه از زراعت آنجا ضرورى « 405 » حاصل مىشود ، آن حضرت فرمود كه ملك ناصر سمنانى هرجا امكان زراعت باشد تخم و عوامل داده مزروع گرداند و فرمان اعلى صادر شد كه ذخيرهء بسيار به حصار درآرند و مصالح قلعهدارى مرتب و مهيا سازند و خواجه حسن انباردار به رسم كوتوالى مقرر شد و اعلام ظفر اعلام به جانب دار السلطنهء هرات عود نمود . ماه رايت آفتاب سيما سايهء همايون بر مطلع خورشيد دولت انداخت و سراپردهء رفعت سر به قبهء آفتاب افراخت و دوم ماه ذى الحجه به دار الملك باز رسيد .
مصرع
بيا كه رايت منصور پادشاه رسيد
ذكر وفات ميرزا شاه محمود و باقى قضايا
ميرزا شاه محمود ولد ميرزا ابو القاسم بابر ، پيش از واقعهء ميرزا سلطان سنجر ، روى اميد به معاونت امير خليل « 406 » آورده در ولايت سيستان به او ملحق شد و امير شرايط اعزاز و اكرام و مراسم تعظيم و احترام بهجاى آورد و از مملكت سيستان عازم ولايت كابل شده امير بابا كه در آن ملك سردار بود به محاربه پيش آمد و امير خليل
هامش
( 405 ) . به فتح واووى [ صد برابر ] .
( 406 ) . حبيب السير : امير خليل هندوكه ( ج 3 جزو 3 ص 183 ) - در لطائف نامهء فخرى ص 186 ذكر امير خليل و پسرش امير ابراهيم را آورده است .