دانند كه قلعهء عماد حصنى است كه بارهء آن در رفعت از ايوان كيوان گذشته و ديدهء انجم و افلاك در مشاهدهء آن خيره و حيران گشته . كوهى راسخ در كمال رفعت و متانت و سپهرى شامخ درغايت مناعت و حصانت . و ميرزا علاء الدوله آن را عمارت و مرمت فرمود و خزاين و دفاين به آنجا نقل نمود و در زمان دولت ميرزا ابو القاسم بابر مفتوح گشت . و شرح فتح آن در سالهاى گذشته گذشت و بعد از فوت آن پادشاه ، مرحوم امير بابا حسن كه داروغهء استراباد بود آن قلعه را گرفته دل در آن بست و از جانب خود كوتوالى جلد محمد ديوانه نام نصب كرد و چون بابا حسن در مصاف ميرزا سلطان حسين به قتل آمد ، محمد ديوانه در آن قلعه متمكن شد و در اطراف و اكناف آن حصار به اتفاق جمعى اشرار
بيت
هرچه بىراه بود غارت كرد * هرچه بر راه بود هم برداشت
و حضرت خلافت پناهى عنايت نامهاى مشتمل بر استمالت او ،
مصرع
در صحبت قاصدى فرستاد
و او امتثال مثال آسمان مثال نموده از قلعه بيرون آمد و چندگاه در حوالى مشهد تعلل نمود تا آنكه امير على فارسى به او رسيده بيچاره بجز تسليم چاره نديد و هرگونه احمال و اثقال كه در آن قلعه داشت بيرون آورده كليد قلعه را سپرد و امير على فارسى خبر فتح به درگاه عالم پناه فرستاد و آن حضرت را ملايم مزاج همايون آمده خلعت خاص و كمر و كلاه عنايت فرموده راه و جاه او را از اقران گذرانيد و حضرت ذوالجلال اين فتح همايون فال اواسط ماه شوال ميسر گردانيد و فرمان قضا جريان نفاذ يافت كه قلعه را ويران ساخته از بنياد براندازند و برج و بارهء آن را چون قصر آرزوى دشمنان ويران سازند .