سرداران ولايت جرجان تيرباران كردند و ميرزا سلطان حسين بر سرير سلطنت استراباد به تمكين تمام مقام و آرام فرمود * و ميرزا جهانشاه در هرات چون اين خبر استماع نمود ،
مصرع
تزلزل در اركان ملكش فتاد
القصه جمعى كه از ميرزا علاء الدوله و پسر او روگردان شده به استراباد درآمده بودند ، ميرزا سلطان حسين [ ميرزا خليل ] ولد ميرزا صالح را صلاح گذاشتن ندانست و به راهى روان ساخت كه اميد بازآمدن نيست و ديگران را مقيد بازداشت .
چه آوازه آمدن ميرزا سلطان ابراهيم در آن حوالى به تحقيق پيوسته بود و حاوى اوراق عبد الرزاق در آن زمان كه به موجب فرمان به رسالت جرجان رفته بود * بعضى ازين صور به رأى العين مشاهده نمود و ميرزا سلطان حسين منشى سطور را اجازت مراجعت ارزانى داشته و سكه و خطبه به نام و القاب ميرزا سلطان ابو سعيد موشح ساخته قاصدى مصاحب بنده تعيين نمود و با تحفه و بيلاك به جانب دار السلطنهء هرات ارسال فرمود و چون به هرات رسيد ، ميرزا سلطان ابو سعيد هنوز در ييلاق كوه كيتو بود و از آنجا به شرف ملازمت استسعاد يافته اخبار به عرض همايون رسانيد و ملايم راى اعلى آمد . الحمد للّه رب العالمين
ذكر نزول موكب همايون در دار السلطنهء هرات
حضرت خلافت پناهى چند روز در ييلاق كيتو گذرانيده عازم دار السلطنهء هرات شد . هماى رايت خورشيد فربال اقبال باز كرده و باز چتر آفتاب پيكر سايهء شرف بر مفارق جهانيان گشاده و تخت بخت قوايم فرقدساى بر فرق مشترى نهاده عنان سمند جهانگشاى به صوب مستقر خلافت منعطف گردانيد و طنطنهء مقدم همايون از ايوان كيوان گذرانيد و هم ارباب دل منزل به منزل مستقبل و مستعجل رسيده به زبان حال مضمون اين مقال به ادا رسانيدند كه :