ذكر مبادى احوال ميرزا ابو الغازى سلطان حسين بهادر
ميرزا سلطان حسين بن ميرزا منصور بن ميرزا بايقر ابن ميرزا عمر شيخ بن حضرت صاحبقران امير تيمور گوركان * مدتى مديد به فرمودهء حضرت خلافت پناهى در ارگ سمرقند محبوس بود و باز به فرمان آن حضرت از حبس خلاص يافته « 385 » از جيحون عبور نمود و ملازم ميرزا ابو القاسم بابر شده آن پادشاه نيك اخلاق شاهزاده را احترام تمام فرمود و صد هزار دينار كپكى علوفه تعيين نمود و ميرزا سلطان سنجر صبيهء خويش را به آيين شرع شريف در عقد ازدواج او آورد « 386 » و بعد از وفات ميرزا ابو القاسم بابر ، ميرزا سلطان سنجر ازو هراسان گشته « 387 » قاصد جان او گشت و ميرزا سلطان حسين در بيابان و ريگستان خوارزم درآمد و عزيمت استراباد نموده در راه ، امير بابا حسن كه از صدمت لشكر تركمان روگردان شده عزم ملازمت ميرزا سلطان سنجر داشت به او رسيد و به استظهار لشكر بسيار ، غرور و پندار او را بر آن داشت كه در مقام مقابله رايات مقاتله برافراشت ، هرچند با ميرزا سلطان حسين اندك مردمى بيش نبود ، فتح و نصرت از حضرت عزت دانسته دل در عون عنايت آفريدگار بست و به يك حملهء بهادرانه سپاه دشمن را برداشته بابا حسن به قتل آمد و حكم فرمود كه مردم بابا حسن را كسى تعرض « 388 » نرساند و تمام لشكر و جهات او در
هامش
( 385 ) . باعث حبس بر مطلع ج 2 مذكور است . نيز ر ك براى اين واقعه و ديگر وقايع ايام ابتدائيه ميرزا سلطان حسين به حبيب السير ج 3 جزو 3 ص 202 به بعد .
( 386 ) . اسفزارى گفته است كه اين خاتون صدف درّ شاهزاده . . . ابو الفتح بديع الزمان ميرزا بهادر بود ( يعنى مادر بديع الزمان ميرزا بود ) .
( 387 ) . اسفزارى گفته است كه اين هراس « به واسطهء آثار جلادت و دلاورى . . . آن حضرت » بود . اما ر ك به حبيب السير براى تفصيل اين مجمل .
( 388 ) . براى جزئيات اين وقايع و قصهء ظفر يافتن ميرزا سلطان حسين بر امير بابا حسن ر ك به حبيب السير ج 3 جزو 3 ص 205 .