تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 854

مساهمون:

ص٨٥٤
بيت
به خونريزى روان شد تير دل دزد * دلى مىخست و جانى مىستدمزد دهان در گوش مردان كرد سوفار * سخن مىگفت كاينك نوبت كار مبارز تشنهء شمشير گشته * به خون‌آشامى از خود سير گشته همى خنديد زخم از هيكل مرد * به خنده گريهء خونريز مىكرد به گرمى تو سنان چون برق گشتند * ميان آب و آتش غرق گشتند
و هنوز ساعتى نگذشته بود كه صداى نداى
وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ
« 381 » به اوج خورشيد و ماه رسيد و انوار عنايت الهى از مشرق دولت حضرت خلافت پناهى دميد و ميرزا سلطان سنجر و ميرزا علاء الدوله به يك بار با دلى از اندوه به دونيم پشت دادند و با هزار ترس و بيم روى به هزيمت نهادند و ميرزا سنجر نامراد به زخم سنان جانستان سيد مراد مجروح شده گرفتار گشت .
يكى نيزه زد بر پس پشت او * نگونسار شد تيغ از مشت او گرفتش كمربند سيد مراد * زدش بر زمين داد مردى بداد
و او را دست و گردن بسته به پايهء سرير اعلى آوردند و شحنهء قهر به قتل او فرمان داد « 382 » و امراى او شيخ ذوالنون و محمد بيك را در عقب او فرستاد . مصرع
مردن اوليتر كه در بىاعتبارى زيستن
و اين واقعه اواسط ماه جمادى الأولى به ظهور آمد و حضرت خلافت پناهى بر الطاف نامتناهى شكر مواهب الهى به‌جاى آورد و بهادران و امرا را كه داد مردانگى داده بودند كنار گرفت و هريك را به مواهب بلند و مناصب ارجمند
هامش
( 381 ) . آل عمران 126 . ( 382 ) . ر ك به حبيب السير ج 3 جزو 3 ص 199 در ترجمهء صدر الدين ابراهيم قمى براى قصه‌اى كه راجع است به اين قتل .
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 854 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى