معلوم كند تا قواعد محبت استحكام يابد . ميرزا سلطان ابو سعيد كلمات دلاويز و حكايات مودتانگيز فرموده معتمدى به اتفاق سيد پيش ميرزا جهانشاه فرستاد .
و درين اثنا ، امراى ترخانى امير احمد ترخانى و برادران او بر بارهء طغيان سوار گشته و يارهء خذلان سوار ساخته سر از ربقهء مطاوعت و گردن از طوق متابعت ميرزا سلطان ابراهيم پيچيده و پاى از جادهء خدمت و دايره فرمانبردارى بيرون نهادند و به راه جفا رفته عنان وفا از دست دادند .
بيت
وفا مجوى ز كس ور سخن نمىشنوى * به هرزه طالب سيمرغ و كيميا مىباش « 357 »
و روى اميد به درگاه جهانشاه آوردند و بعد از شرف دستبوس به صنوف عنايات مخصوص شدند .
و آخر ماه مذكور سيد عاشور باز آمده اخبار خوب و آثار مرغوب معروض داشت و اميد صلح و صفا داد .
بيت
بر دل ارباب دولت كى بود زنگ ملال * هر كدورت را كه ديدى چون صفائى رفت رفت « 358 »
و متعاقب سيد عاشور ، قاصد ميرزا « 359 » سلطان ابو سعيد رسيد و موافق اخبار سيد و مطابق داستان سابق سخنان لايق به عرض رسانيد و از وصول اين خبر فرخنده اثر ضماير و سراير تمام اكابر و اصاغر خرم و بىغم گشته خواص و عوام
هامش
( 357 ) . ديوان حافظ طبع خلخالى 148 .
( 358 ) . ايضا 44 : در طريقت رنجش خاطر نباشد مىبيار هر كدورت . . . .
( 359 ) . اسفزارى : قاصدان .