وزارت در ديوان اعلى به جانب او مفوض بود به رسالت مقرّر و معين فرمود كه همراه ايلچيان ميرزا سلطان ابو سعيد رفته چنانچه از كمال كاردانى او آيد و شايد ، در اهتمام مهمات آثار يد بيضا نمايد و از روى تجربت و راه قياس به تحقيق پيوسته كه اگر لباس ملك پادشاهان به طراز راى صايب وزيران كامل عقل شامل عدل كه در خزينهء اسرار پيش ايشان گشايند و در هنگام وقوع حوادث و حدوث وقايع بر كمال اخلاص ايشان اعتماد نمايند مطرز نباشد عقود امور سلطنت نظام نگيرد و از طوفان نوايب اساس پادشاهى خللى فاحش پذيرد . فى الجمله سيد عاشور به موجب فرموده عزيمت نمود و چون به اردوى ميرزا سلطان ابو سعيد رسيد كه در كنار آب مرغاب بود * ، ميرزا سلطان ابو سعيد جمعى را به رسم استقبال ارسال فرمود و سيد را در مقام مضبوط فرود آوردند و بعد از سه روز اطراف اردو آراسته سراپرده و بارگاه به اوج خورشيد و ماه برآمد . كثرت و غلبه به مثابهاى كه چشم گردون با صد هزار ديده در اطراف عالم گرديده و مثل و نظير آن نديده و گوش ايام با چندين گونه پيام كه از خواص و عوام استماع نموده مانند و شبيه آن نشنيده و چون وجوه لشكر به خوبترين صور و زيورى هرچه زيباتر آرايش يافت ، « 356 » سيد عاشور را درآورده و چندجا زانوزده به شرف تقبيل انامل فياض سرافراز شد و ميرزا سلطان ابو سعيد اخبار ميرزا جهانشاه استفسار نموده فرمود كه امير جهانشاه چون است . سيد عاشور زبدهء رسالت و محصّل سفارت به حسن عبارت به ادا رسانيده عرضه داشت كه ميرزا جهانشاه كه فسحت مملكت او از نواحى شام و روم تا حوالى اين مرز و بوم است بر همگنان ،
مصرع
چون چشمهء آفتاب روشن باشد
بدين ولايت رسيده و بر تخت بخت به فراغ خاطر آرميده . درين ولا كه قاصدان اين درگاه و الا آمدند و سخن صلح و صفا در ميان آوردند ميرزا جهانشاه بنده را نامزد فرمود كه به زمين بوس رسد و آنچه قاصدان رسانيدهاند به مشافهه و مواجهه
هامش
( 356 ) . اسفزارى : حولى مجمع به صورتهاى مهيب و زينتهاى عجيب مرتّب و مزّين گشت .