راسيات و مضايق طلال شامخات كه از غايت رفعت قدم فكرت هيچ آفريده برفراز آن نرسيده و چشم خيال هيچ مخلوق مثل عقبات آن نديده با سپاهى كه نطاق عقد و بيان از احصاى آن تنگ آيد و كميت خوش خرام قلم را در ميدان استقصاى آن [ پاى ] به سنگ آيد ، كماندارانى كه به زخم تير نسر طائر را از اوج فلك به زير آرند و تيغ گذرانى كه به حدت شمشير تيز نفير رستخيز از جان مريخ خونريز برآرند و عرابهها كه گويى منطقه البروج « 361 » و معدل را در محور كشيدهاند يا دايرهء ميل كلى و مارّه به اقطاب اربعه را با يكديگر منطبق گردانيده ، گذر فرمود و آهنگ جنگ و جدال و عزم رزم و قتال دارد .
ميرزا جهانشاه را از استماع اين خبر دود حيرت بهسر برآمده آتش غيرت در درون زبانهزدن گرفت و فرمود تا لشكر كوهپيكر گردون پيكار عفريت منظر اهرمن ديدار ابر جوش رعد خروش صاعقه كوش كه تعداد آن در اعداد هندسهء فكر نگنجد - تا عقود ابهام و خنصر محاسبان مستحضر در آن معرض چه سنجد - مستعد جنگ و جدال و منتهض حرب و قتال به جانب ولايت هرات رود عود نمود و شاهزاده پير بداق كه به زعم تراكمه سرآمد آن لشكر و جهان پهلوان آن حشر بود به رسم منغلاى « 362 » سبقت نمود و آن دو سپاه خونخوار و آن دو درياى ز خار تنگاتنگ دو فرسنگ رسيدند و جوانان جانبين و نوخاستگان طرفين به يوسون مصاف در طواف آمدند .
بيت
تف تيغ و خنجر چنان برفروخت * كه در چشمهء چرخ ماهى بسوخت
و قراولان رزمخواه و دلاوران آن دو سپاه مردان مرد و دليران صف نبرد
هامش
( 361 ) . براى منطقة البروج و باقى سه دايره مذكور المتن ر ك به فرهنگ آنندراج به ذيل دائرهء عظمى .
( 362 ) . صاحب حبيب السير گفته است كه پير بداق را به رسم منغلاى از پيش روان فرمود و خود نيز از عقب شتافته در قريهء يحيى آباد نزول نمود .