كه نسيم عالم قدس مشام روح او را معطر ساخته و فروغ انوار انس بر ضمير منير او پرتو انداخته بود در قريهء مذكوره به جوار رحمت حق رحلت نمود . زيادت از نود سال عمر داشت . صحابه صفت معيشت مىكرد و ثقات از او خوارق عادات مشاهده نمودند و در قريهء پوران مدفون شد رحمه اللّه .
و درين اثنا ، امراى ديوان تركمان مال بارس ئيل « 354 » حواله داشتند و با آنكه ميرزا سلطان ابراهيم در حوت و حمل گرفته بود اعتبار نكردند . و در خلال اين احوال به مسامع جلال پيوست كه ميرزا علاء الدوله و فرزند او ميرزا سلطان ابراهيم كه از سپاه ظفرنشان تركمان روگردان شدهاند در ولايت غوراند : ميرزا علاء الدوله در غور پايين و ميرزا سلطان ابراهيم در غور بالااند و ميرزا علاء الدوله را اعتماد كلى بر جانب امير خليل بود و ولد او محمد خليل بر سر قرابهادر كه از جانب ميرزا سلطان ابراهيم قراول بود شبيخون برد « 355 » و تمام جهات او را به آتش غارت برباد داد و او يكهسوار پيش ميرزا سلطان ابراهيم رفت . ميرزا سلطان ابراهيم پيش پدر گله فرستاد و ميرزا علاء الدوله پيغام داد كه قرابهادر غلام من است و مرا ازو ذخيرهاى در خاطر بود . بنابرآن ، اين صورت روى نمود و اين معنى موجب شد كه پدر و پسر قاصد جان يكديگر گشتند و از طرفين لشكرها مرتب ساخته به آهنگ جنگ پيش آمدند و مسافت به يك منزل رسيد . امراى ترخانى شيوهء نامهربانى مسلوك داشتند .
بيت
دلا مجوى ز ابناى دهر چشم وفا * كه در جبلت اين همرهان مروّت نيست
و مجموع به طرف ميرزا علاء الدوله رفتند و ميرزا سلطان ابراهيم به اضطرار روى اميد به جانب پدر بزرگوار آورد و او فرزند را حبس فرمود . امراى ترخانى بعضى
هامش
( 354 ) . بارس ئيل به معناى سال پلنگ است .
( 355 ) . در حبيب السير گفته است كه امير خليل به اتفاق پسر خود محمد خليل شبيخون زد .