وقايع سنهء اثنتين و ستين ذكر رفتن ميرزا سلطان ابراهيم به مازندران و شكست يافتن از تركمان
از حدائق سخنان سابق نسيم وقوف و شعور به مشام ناظران حروف و سطور مىرسد كه چون ميرزا شاه محمود از محاربهء ميرزا سلطان ابراهيم عنان تاخته به جانب مشهد مقدس عود نمود و روزى چند در آن ولايت گذرانيده به طرف مملكت جرجان و استراباد روان شد و چون به آنجا رسيد ، امير بابا حسين * شرايط نيكوبندگى و مراسم خدمتكارى بهجاى آورده ميرزا شاه محمود را بار ديگر اسباب سلطنت آماده و ابواب دولت گشاده گشت و ميرزا سلطان ابراهيم چون برين معنى واقف شد رايت عزيمت به صوب مملكت مازندران برافراخت و به سرعتى روان شد كه مسرع صبا را از همراهى سمند جهان پيماى عاجز ساخت و از راه ولايت نسا و يازر به ولايت مازندران درآمد .
بيت
چنان لشكر آمد به آيين جنگ * كه شد در بيابان گذرگاه تنگ
در آن دشت چندان درآمد سپاه ( ؟ ) * از آن بيش كاندر بيابان گياه
و از آن جانب ميرزا شاه محمود با جنود نامحدود و سرخيلان سپاه خراسان و گردنكشان لشكر جرجان و مازندران جمع آمدند .
بيت
به موكب روان لشكر از هر كنار * نه چندانكه داند كس آن را شمار
از شهر استراباد جنبش نموده در برابر ميرزا سلطان ابراهيم آمدند و از طرفين عازم حرب و قتال و جازم جنگ و جدال بودند .