و درين ولا ، امير شير حاجى از جانب حصار نيره تو آمد و به شرف بساط بوس مشرف شد و به عين عنايت ملحوظ گشت و در وقتى كه عزم پاىبوس حضرت اعلى نمود ، ضبط و دارايى قلعه را به معتمدى رجوع نموده بود و چون امير به هرات آمد ، در قلعه واقعهاى غريب واقع شد و شرح آنچنان است كه از مردم يساقى مجهولى پيرگه « 312 » نام ، روزى نماز ديگر ، گوسفندى به در قلعه آورد و سخنى كه داشت گفت و چون روز بيگاه بود التماس نمود كه شب آنجا باشد و مسئول مبذول افتاد و پيرگه نهان كمندى با خود داشت . چون از شب اندكى گذشت و مردم حصار در غفلت قرار و آرام گرفتند ، پير كه با جمعى كه مواضعه داشت يك يك را بالا كشيد و چون غلبهاى انبوه جمع آمدند تيغها كشيده بر سر گماشتهء امير شير حاجى رفتند و چند زخم زده او را از قلعه بيرون كردند و پيركه چنان قلعهاى را به دست آورد و نام پردلى و دلاورى در جهان برآورد و چون شرح اين حكايت به سمع همايون رسيد و فتح حصار اختيار الدين نيز در عقدهء توقف بود و از طرف ولايت بلخ و مملكت ماوراء النهر اخبار ناملايم مىرسيد ، « 313 » آن حضرت مصلحت وقت در آن ديد كه عنان عزيمت به صوب مراجعت معطوف فرمايد و مجددا به انتظام امور آن ممالك اهتمام نمايد .
مصرع
قرار ملك به شمشير بىقرار بود
ذكر معاودت ميرزا سلطان ابو سعيد و احوال خراسان
ميرزا سلطان ابو سعيد چندگاه تختگاه حضرت خاقان سعيد را مستقر سرير خلافت ساخت و پرتو التفات بر كليات مهمات مملكت خراسان انداخت و بنابر
هامش
( 312 ) . روضات الجنات : پركه - حبيب السير يركه و بيركه . عبارت روضة الصفا ( ج 6 ص 248 ) : مجهولى از يساقيان كلكا ( اولكا ؟ ) بادغيس بيركه نام .
( 313 ) . يعنى اخبار خروج اولاد ميرزا عبد اللطيف ( حبيب السير ) .