آورد و ميرزا سلطان ابو سعيد به فراغبال و سعادت و اقبال آن سال در بلخ قشلاق فرمود .
و مولانا احمد يساول و امير قرابهادر « 315 » در حصار اختيار الدين را گشادند و شهر كه روى به خرابى نهاده بود دگربار معمور و آبادان گشت .
مصرع
فى الجمله رواج و رونقى ظاهر شد
و ميرزا سلطان ابراهيم چندگاه در ولايت باخرز و خواف طواف مىفرمود و چون از معاودت ميرزا سلطان ابو سعيد وقوف يافت ، چند شبانروز نقارهء شاديانه فرمود و جمعى بدفرصتان كه در زمان سمرقنديان ايقاقى « 316 » كرده مردم را در زيان و نقصان انداخته بودند همه را سياست فرمود تا موجب عبرت بىباكان ديگر شده از سطوت قهر آگاهى يابند و به وسوسهء ديو غرور روى از متابعت رايت منصور برنتابند و چون دار السلطنهء هرات از سردارى صاحب وجود خالى بود ، راى عالى اقتضاى آن فرمود كه امير نظام الدين احمد ترخان به صوب هرات عزيمت نمود و چون به دار السلطنهء هرات رسيد ، در رعايت رعايا و حمايت برايا كمال دارايى و مردمدارى به تقديم رسانيد و هر سينه كه به خدنگ ظلم مجروح شده بود به مرهم مرحمت و عدالت او روى بهبودى يافت و هر نهال آمال كه از تندباد حوادث اختلال به احوال آن راه يافته بود به زلال لطف و احسان او سرسبز و سيراب شد و عيد اضحى جهت ترويح روح مهد عليا گوهرشاد آغا آش بزرگ ترتيب داد و بعد از اختتام كلام ملك علام اطعام فقرا و مساكين فرمود و در آداب و شرايط آن اهتمام تمام بذل نمود و مثوبات آن صدقات بر روح آن بانوى روزگار رسيد . ان شاء اللّه تعالى .
هامش
( 315 ) . روضات ، روضة الصفا : در حصار .
( 316 ) . ايقاق در لغات نوائيه به معنىmobاست پس ايقاقى به معنى بلوا غالبا صواب است درين موضع - چند نسخه : اتفاقى ، انتقاعى .